ویرایش‌ها

شهید کاظم تیموری

۱۷۵ بایت حذف‌شده، ‏۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۹
زندگی نامه: شهید کاظم تیموری فرزند غلام علی در تاریخ 1347/10/28 در شهر تهران و در بین خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. به پیشنهاد مادر نام مبارک کاظم را برایش انتخاب نمودند. در دوران طفولیت تحت تربیت مستقیم مادر قرار داشته و همدم و هم صحبت مادر بود. از همان کودکی از قدرت روحی و جسمی خاصی برخوردار بود و با گذشت سال ها همچنان که بزرگ و بزرگ تر می شد، به تدریج هم پای پدر و برادر با عبادات، احکام و اصول اسلام آشنا می گشت .
از نکات قابل تأمل در دوران شکل گیری او این است که وی علاقه بسیاری به شرکت در مجالس عزاداری حضرت [[امام حسین ]] (علیه السلام) داشت و همواره در این راه گام می نهاد .
وی تحصیلات دوران ابتدایی خود را در مدرسه عباس رکنی(قائم) و دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی فجر (منطقه 8 آموزش و پرورش) پشت سر گذاشت. با اخلاق و رفتار نیکویش زبانزد اولیاء مدرسه و همچنین دوستان و همکلاسانش شد. در کلاس سوم دبستان بود که انقلاب اسلامی ایران به اوج خود رسید و در آن زمان هم گام با سایر افراد خانواده در شکل گیری انقلاب اسلامی و تظاهرات شرکت داشت .
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همراه با برادر بزرگترش با حضور در مسجد و شرکت در کلاس های قرآن، اصول عقاید و سرود و... فعالیت هایش ادامه یافت . در مدرسه نیز از سوی اولیاء مدرسه بالاخص مربیان تربیتی و معلمین دینی مورد راهنمایی و تشویق قرار می گرفت. او با آنها رابطه ای نزدیک داشت و در فعالیت های تربیتی ، سیاسی و اجتماعی مدرسه بسیار کوشا و فعال بود و در صورت حضور مربیان خود در جبهه، با آنها مکاتبه می نمود و همواره از حال آنها با اطلاع ی گشت و در غم فراق و هجران آنها بسیار می سوخت .
همیشه در مقابل پدر و مادر تواضع داشت، رفتارش توأم با متانت، وقار و احترام بود. سع ی م ی کرد که آ ی ه آیه «و بالوالد ی ن بالوالدین احساناً» را در زندگ ی زندگی و برخوردها ی ش برخوردهایش با پدر و مادر رعا ی ت رعایت کند. همچنان که در تمام نامه ها ی شان هایشان به ا ی ن این نکته متذکر م ی شد میشد .
علاوه بر ا ی ن که فرزند خانواده بود، دوست ی صم ی م ی صمیمی و ی ار ی یاری با وفا برا ی برای آنان به شمار م ی می آمد. در زندگ ی بس ی ار زندگی بسیار صبور و بردبار بود و در مقابل سخت ی ها و مشکلات زندگ ی زندگی تحمل بس ی ار ی بسیاری داشت و در اختلاف عقا ی د عقاید و سل ی قه سلیقه ها بس ی ار مت ی ن بسیار متین و صبور بود و همه ی اختلاف ها و مسائل را با تو جه توجه و توکل به خداوند حل م ی می کرد. هم ی شه همیشه مشکل گشا ی ی اران گشای یاران بود. ه ی چ هیچ وقت رنج ی ده خاطر و کسل نبود. هم ی شه همیشه لبانش لبخند ی ز ی با لبخندی زیبا به خود داشت. همواره در نامه ها ی ش هایش متذکر م ی می شد مرا فراموش نکن ی د نکنید و از ی اد نبر ی د یاد نبرید .
به رهبر عز ی ز انقلاب علاقه و عشق خاص ی داشت و هم ی شه در آرزو ی د ی دن ی ار م ی سوخت و هرگاه سخن ی از امام به م ی ان م ی آمد با د ی ده ی احترام م ی نگر ی ست . به جلسات ه ی ئت و دعا ی کم ی ل و حضور در نماز جمعه علاقه مفرط ی داشت و در اوج دعا و ن ی ا ی ش بسو ی پروردگار، او را مشاهده م ی ک رد ی که با خلوص ن ی ت، قطرات اشک بر چهره اش جار ی م ی شد .
ما همان وظ ی فه ا ی را که اول ی ن پاسدار اسلام حس ی ن بن عل ی (عل ی ه السلام) برا ی مان تع یی ن کرده است، در راه پاسدار ی از اسلام برا ی خود تع یی ن کرده ا ی م . امام حس ی ن (عل ی ه السلام) دست ذلت به ی ز ی د ی ان نداد، ما هم نبا ی د بده ی م . امام حس ی ن (عل ی ه السلام) با صدام زمانش، سازش نکرد م ا هم نبا ی د بکن ی م . امام حس ی ن (عل ی ه السلام) از خون جوانان، اصحاب و خو ی شانش گذشت، ما هم برا ی ادامه ی راه خون ی ن حس ی ن با ی د از خون خود و عز ی زان خود سرما ی ه گذار ی کن ی م و ز ی ر لوا ی حس ی ن (عل ی ه السلام) که امروز به دست امام عز ی زمان برافراشته شده است، به مبارزه و پ ی کار با فتنه گران ادامه ده ی م و در هر صورت پ ی روز ی از آن ماست ...
پس ب ی اموز ی اموزی د به فرزندان خود د ی ن اسلام را و حق و حق ی قت را. رهبران د ی ن را به آنها تفه ی م کن ی د که حضرت حس ی ن ب عل ی علی (عل ی ه علیه السلام) چگونه با خون سرخ خود اسلام عز ی ز را پا ی دار نگه داشت و با شهادت خود، برادر، فرزندان، ی ار و ی اورانش یارویاورانش صحنه کارزار را گلگون نمود .
شاعر در ا ی ن این باره چن ی ن چنین سروده است :
چون قحط آب بود، شه از خون وضو گرفت اندر حضور دوست به مقتل نماز کرد
ی ک سجده کرد و داد اندر رضا ی رضای دوست اهل نماز را به جهان سرفراز کرد
ادامه راه حس ی ن (عل ی ه علیه السلام) ا ی ن این انقلاب است و بس. بنابرا ی ن بنابراین در هر زمان ی زمانی تابع ولا ی ت فق ی ه ولایت فقیه که قلب اسلام است باش ی د باشید .
سخن ی با خانواده
درود و سلام بر پدر و مادر عز ی زم عزیزم که در ا ی ن این مدت عمرم برا ی برای من زحمات فراوان ی کش ی د ی د، فراوانی کشیدید، پدرم! با کد ی م ی ن کدمین و عرق جب ی جبی ن همه ی وسائل پ ی شرفت پیشرفت و ترق ی ترقی و تعال ی تعالی را برا ی م برایم فراهم نمود ی د نمودید . مادرم! دوران کودک ی مرا با چه مشکلات و کمبودها تحمل نمود ی و از ش ی ره شیره ی جان مرا پرورش داد ی دادی و سخن گفتن و راه رفتن و د ی گر دیگر مسائل را از جمله آشنا یی آشنایی با اسلام عز ی ز عزیز را به من آموخت ی آموختی ، ممنون و سپاسگزارم. من لا ی ق ن ی ستم لایق نیستم که از زحمات طاقت فرسا ی شما قدردان ی نما ی م نمایم .
پدر و مادر عز ی زم عزیزم ! من در دوران ح ی ات خ ی ر حیات خیر و منفعت ی برا ی منفعتی برای شما نداشته ام و آنچه از من به شما رس ی ده، رسیده، زحمت و آزار بوده که از ا ی ن طر ی ق تقاضا ی این طریق تقاضای عفو و حلال ی ت م ی حلالیت می کنم .
چنان که معصوم م ی فرما ی د می فرماید : رض ی رضی الله، رض ی الوالد ی ن؛ رضی الوالدین؛ خشنود ی خدا در خشنود ی پدر و مادر است. من در پ ی هدف ی پی هدفی بود که بسو ی ش بسویش شتافتم و مرغ سعادت شهادت را بال زنان در آغوش خود گرفتم. آرزو ی من رس ی دن رسیدن در راه پروردگار بود و بس و در ا ی ن این راه شهادت، سعادت است؛ سعادت ی سعادتی که خداوند هرگز از هر ح ی ث حیث آن را تضم ی ن تضمین نموده است .
پدر و مادر عز ی زم عزیزم ! بار د ی گر باردیگر از شما م ی می خواهم که مرا ببخش ی د ببخشید و حلالم کن ی د کنید که به عطا و بخشش شما ن ی ازمندم نیازمندم و از شما التماس دعا دارم. در آخر عرا ی ضم عرایضم از همه خو ی شان خویشان و دوستان م ی می خواهم که برا ی پ ی شبرد انقلاب و اسلام که هر دو به هم بستگ ی دارند با تمام قوا کوشا باش ی د، در همه حال در خانه، در خ ی ابان، در مدرسه، در اداره، کارخانه، بازار و در همه جا با زبان و عمل خود قدر اسلام عز ی ز و امام گرام ی را بدان ی د و به دستورات و فرما ی شات او عمل کن ی د . امیدوارم که همدیگر در پناه اسلام در پ ی شبرد ا ی ن هدف مقدس شب و روز از پا ننشینید . دل ها ی تان را با یکدیگر پاک کنید . از دو رنگی ، دروغ، خدعه، نیرنگ، گول زدن، تهمت و افتراء، خیانت در امانت بپرهیزید . از هرگونه پلیدی و نیت بد خودتان را خالص کنید که ان شاء الله به حول و قوه الهی اسلام پیروز است .
از برادران و خواهرانم و کلیه دوستان و آشنایان طلب عفو و بخشش دارم. خدا یار و نگهدار شما باد .
۷۴۴
ویرایش