خرم دوران خردسالی اش به بازی و تفریح در دامان سر سبز و با طراوت روستا در کنار دوستان و همسالانش گذراند و در سن هفت سالگی برای یادگیری علم و دانش در مدرسه ی ابتدایی روستا ثبت نام نمود.
او پسری مهربان و دوست داشتنی بود و هر گز موجبات رنجش و آزار دیگران را فراهم نمی آورد و از این رو دوستان زیادی داشت در انجام تکالیف مدرسه همواره منظم و دقیق بود اما در کلاس پنجم دبستان از ادامه تحصیل باز ماند. ماجرا از این قرار بود که خرم چند روز به علت مریضی از رفتن به مدرسه خودداری می کند و پس از چند روز وقتی به مدرسه می رود به دلیل انجام ندادن تکالیف درسی از طرف معلم خود مورد تنبیه واقع می شود و پس از آن دیگر حاضر به رفتن نمی شود وترک تحصیل می کند.
خرم پس از ترک تحصیل به یاری خانواده می شتابد و مشغول کار دامداری و کشاورزی می شود. او در سن نوجوانی تصمیم می گیرد که برای کار عازم تهران شود تا بتواند با تلاش خود وضعیت مساعدی را برای خانواده اش که همیشه در مقابل آنها احساس مسئولیت می نمود فراهم آورد. لذا در تهران به کار خیاطی مشغول می شود که این دوران مصادف با قیام دلاورانه مردم بیدار دل ایران به رهبری عالم روشن ضمیر و بلند منزلت امام خمینی (ره) می باشد. خرم نیز دوشادوش مردم انقلابی و مبارز در راهپیمایی ها و تظاهرات حضور می یابد و برای دستیابی به کشور اسلامی به آزادی و سرنگونی رژیم منحوس پهلوی به فعالیت می پردازد. او در جریان همین مبارزات مردمی با شخصیت والای [[امام خمینی ]] و بیانات روشنگرانه ایشان آشنا می شود طوری که علاقه و ارادتی وافر به ایشان پیدا می کند.
خرم پس از مدتی به روستا باز می گردد و در سال 1360 با دختری نجیب که مادرش برای او در نظر گرفته بود ازدواج می کند مراسم ازدواج آنها بسیار ساده برگزار می شود و آنها در خانه ی پدری خرم ساکن می شوند.
پس از اینکه زمان انجام خدمت مقدس سربازی اش فرا می رسد با علاقه و اشتیاق آماده ی رفتن به جبهه می شود چرا که پیرو فرمان رهبر خویش دفاع از خاک میهن اسلامی را وظیفه شرعی خود می داند.
خرم پس از گذراندن دوره آموزشی توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران لشگر 16زرهی قزوین به عنوان سرباز وظیفه عازم مناطق جنوبی کشور می شود.
او در تمام مدت حضور در جبهه دلاورانه سعی در کوتاه کردن دست تجاوز دشمن بعثی داشت و هرگز سختیهای این کار خسته نمی شد.
سرانجام پس از ماهها نبرد شجاعانه هنگامی که تنها چهار ماه به اتمام خدمت سربازیش مانده بود در ام الرصاص (خاک عراق ) هنگام درگیری با نیروهای بعثی در 1361/02/22 مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد و به [[شهادت ]] می رسد و پیکر مطهرش در میان غم و اندوه خانواده آشنایان در روستای زادگاهش به خاک سپرده می شود.<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28793 سایت شهدای ارتش]</ref>
<references />