ویرایش‌ها

شهیدابوالحسن ترنجد

۰ بایت اضافه‌شده، ‏۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۱
شهید [[ابوالحسن ترنجد]]
تاریخ تولد :[[1346/06/12]]
==وصیت نامه==
بسمه تعالی
با سلام به رهبر کبیر [[انقلاب اسلامی ]] و بنیان گذار جمهوری ايران، [[ايران]]، به [[شهیدان]]، به خفته ي ی [[کربلا]]، [[حسین (عليه السلام) ]] تا کربلای [[خمینی]] و با سلام به رزمندگاني رزمندگانی که در باران [[گلوله ]] در خط مرزی براي جانبازی میان سنگرها نشسته اند و با سلام و درود به خانواده های [[شهدا]] که داغ جوانان خود را تحمل کرده اند وصیّت نامه ام را شروع می کنم:هدف من از آمدن به [[جبهه]] این است که خدمت کوچکی برای دین [[اسلام]] و برای پایداری مملکت اسلامی انجام دهم و حاضرم جان خود و خون خود را بریزم تا مزدوران به خاک میهن اسلام ما تجاوز نکند و آرزو دارم پرچم جمهوری اسلامی در تمام نقاط ايران با سربلندی مملکت در سر ميادين زده شود.مادرم! از [[شهادت]] من ناراحت نباشید، برای امام حسین (عليه السلام) غصه دار و ناراحت باشید چون به خاطر دین اسلام سرش را از دست داد تا که نگذارد یزید و یارانش به دین ما ضربه بزنند. از انجمن اسلامی [[خالکیاسر]] می خواهم که کاری نکنيد كه مردم از شماها ناراضی نباشند. هنگام مراسم دعای [[کمیل ]] [[مسجد ]] را خالی نکنید و جمع شدن شما در مسجد و یاری گرفتن از [[حضرت علی (عليه السلام) ]] در دعای کمیل شرکت کنند و از خواهران محل و محل های دیگر می خواهم با [[حجاب]] مقدس خود مثل [[حضرت زینب (سلام الله) ]] وارد مسجد بشوند. در دعای کمیل شرکت کنند تا دشمنان اسلام چشمشان کور شود و از حجاب مقدس شما شکست بخورند و دشمنان اسلام هيچ كاري نمی توانند بکنند.ما به خاطر شما به [[جبهه]] رفته ایم ما به خاطر ملّت به جبهه رفته تا به اسلام مان ضربه وارد نکنند، [[حجاب]] خواهران را از بین نبرند.پدر و مادرم و برادر و خواهرانم! از شما می خواهم که صبر داشته باشید و دیگران را به صبر دعوت کنید. از برادرانم می خواهم [[سنگر]] من خالی شده و [[اسلحه ]] من به صحرا افتاده و از دوستان جدا شده ام؛ از شما می خواهم که بروید به [[سنگر]] و جای خالی من را پر کنید و اسلحه من در صحرا افتاده بدست بگیرید و پیش دوستان و برادران مبارزه با مزدوران بعثی صهیونستی، [[صهیونستی]]، جنگ و صبر و استقامت کنید.از خواهرانم می خواهم که [[حجاب]] خودشان را رعایت کنند تا [[منافقین ]] از صبر و تحمّل شما به حجاب شما چشمانشان کور می شود و از کلیه همرزمان پدران، برادران، خواهران، و از پدر و مادرم و برادر و خواهرانم می خواهم که مرا ببخشید تا من نیز به جوار شهدای صدر اسلام بپیوندم و در آخر با همه دوستان و فامیلان و پدر و مادرم و برادر و خواهرانم خداحافظی می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم.خدایا خدایا تا انقلاب مهدی [[خمینی]] را نگهدار
جنگ جنگ تا پیروزی
مرا در کنار پسر خاله ام [[کاظم حسنی]] دفن نمايید متشکرم.
و السلام
۱۱۷
ویرایش