شهید میرآقا یحیی زاده
تاریخ تولد :[[1344/07/12]]تاریخ شهادت : [[1365/03/25]]
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اردبیل - خلخال - کلور
روزگارسپری می شد و حسین همراه دیگر دوستانش بزرگ و بزرگ تر می شد و پایه های ابتدایی را یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر می نهاد. گذر زمان نمی ایستاد و بالأخره روزی فرا رسید که حسین آقا دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رسانید و دوران راهنمایی تحصیلی اش را در مدرسه ی هفده شهریور کلور آغاز نمود. پایه ی اول راهنمایی را خواند، دیگر اشتیاقی به ادامه ی تحصیل از خود نشان نداد و علاقه ی زیادی به کار و فعالیت های غیر درسی از خود نشان داد و در تابستان همان سال برای کار و ادامه ی تحصیل به تهران رفت و در آن جا مشغول حرفه ی خیاطی شد و به واسطه ی علاقه ی بسیار به خیاطی، خیلی زود با این حرفه انس گرفت و مهارت های بسیاری در این زمینه کسب کرد. زمزمه های انقلاب در کوچه پس کوچه های شهر های بزرگ وکوچک و روستاها طنین انداز شده بود و ریشه های این درخت تناور روز به روز مستحکم تر و در هم تنیده تر شد. حسین نیز همراه تنی چند از دوستانش، ضمن اشتغال به حرفه ی خیاطی، در پایگاه شهید صدوقی تهران، فعالیت های فرهنگی اش را آغاز نمود. او با برخورداری از فرهنگ عمیق خانوادگی، به تأسی از پدر، اطاعت از امام و رهبری ایشان را واجب می دانست.
قبل از فرارسیدن خدمت رسمی سربازی یک بار از طریق پایگاه شهید صدوقی عازم جبهه های حق علیه باطل شد که در مدت زمان کوتاهی از ناحیه ی پا مجروح شد و به تهران بازگشت. در تهران مجدداً به کار و فعالیتش ادامه داد. پر نشاط و پر جنب جوش بود. در برابر مشکلات بسیار صبوربود. نظم خاصی داشت و زندگی کوچکش بر اساس برنامه ریزی و نظم استوار بود. از هر فرصتی که می شد استفاده می کرد به کلور می رفت و به خانواده سر می زد.
در ایام تابستان در امور کشاورزی و باغداری خانواده را یاری می رساند. به واسطه حضور پدر و برادرش در جبهه با فرهنگ ایثار، [[ایثار]]، رشادت، شجاعت و [[شهادت ]] آشنا بود و این پشتوانه ی خانوادگی بیشترین انگیزه وی برای حضور در جبهه به شمار می آمد.خیلی زود دوران خدمت سربازی فرا رسید و این دلاور شجاع و جوان برومند در سال شصت و سه برای گذراندن آموزش نظامی راهی پادگان سراب شد. پس از گذراندن آموزش مقدماتی نظامی از سراب به منطقه ی جنگی [[سومار ]] اعزام شد و با گذراندن شبها و روزهای پر التهاب و پر تنش دلاورانه در کنار همرزمان خویش در برابر کفر و استبداد ایستادگی کرد و چون پدر و برادر بزرگوارش شجاعانه در برابر دژخیمان عراقی قد علم کرد تا دشمن بداند که ایران، مأمن خانواده های ایرانیان است و دلاور مردان و شیر زنان ایرانی از این ناموس خویش عاشقانه دفاع می کنند.
آری؛ حسین بیست ویک ماه در جبهه در برابر تهاجم استکبار جهانی جنگید و خاک مقدس جبهه را مزّین به قدوم مبارک خویش نمود و سرانجام پس از ماه ها مقاومت، ایثار، جنگ و رشادت، همان طور که خودش پیشاپیش خبرش را به برادرش داده بود و در آخرین مرخصی اش از آخرین وداعش سخن رانده بود در 25 اردیبهشت سال 1365 در منطقه ی عملیاتی سومار در راه دفاع از نام مقدس آزادی و آزادگی، جان به جان آفرین تسلیم نمود تا نام مبارکش را بر سینه ی تاریخ ثبت نماید.
این شهید گلگون کفن در اردیبهشت سال 1365 در حالی به وطن باز می گشت که شکوفه های بهار به بار نشسته بودند و عطر غنچه های یاس، احساس رهگذران را بر می انگیخت.