بعد از آن به علت تغیییر محل زندگی و هجرت به تهران مدتـی در یک کارگاه اجاق سـازی بـه کار مشـغول شـد و اوقات فـراغـت خود را در تـیم فـوتـبـال محل (شهرک مسعودیه ) به بازی و مشارکت پرداخت و به علت علاقه ی شدید به این بازی ، از افراد موفق تیم به شمار می رفت. او فردي صادق، شوخ طبع، بامحبت و رئوف به کودکان (خصوصاً برادرزاده و خواهرزاده ها) بود، به پدر و مادر بسيار احترام مي گذاشت، به مناسبت های مختلف برای اطرافیان هديه مي خريد. در فعاليت هاي جمعي در محل شركت داشت و در ماه محرم و ماه مبارك رمضان گروه هاي عزاداري تشكيل داده و آن را رهبري مي كرد .
پس از مدتی در حالی که هنوز به سن خدمت سربازی نرسیده بود داوطلبانه در بسیج مسجد حضرت ابوالفضل ثبت نام کرده و علی رغم اصرارهای پدر و مادر و خواهر و برادران با اشتیاقی عمیق در سن 17 سالگي عازم جبهه شد و پس از حدود سه ماه و نیم مبارزه به مقام رفیع [[شهادت ]] نائل گردید .
پیام [[شهید ]] : هرگز به زیبایی هایی دنیوی دل نبندید و در هر لحظه از زندگیتان، برای آخرت توشه بردارید .