ویرایش‌ها

شهید حمیدرضا کمالی دهقان

۵٬۷۲۸ بایت حذف‌شده، ‏۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۵
شه ی د عل ی اصغر کمال ی شهید حمیدرضا کمالی دهقان تار ی خ تاریخ تولد :13461345/0106/0110 تار ی خ تاریخ شهادت : 1365/0703/2327
محل شهادت : نامشخص
 
محل آرامگاه :البرز - کرج - امامزاده محمد
وصیت نامه:
فرازهایی از وصیت‌نامه:
در این زندگی كوتاهی كه داشتم فقط یك چیز را فهمیدم كه باید دل به خدا بست. خداوند آن قدر مهربان است كه بنده‌های گناهكار را هم دوست دارد. وقتی ما به یاد خدا نیستیم، خدا به‌ یاد ما هست. ای پدر و مادر عزیزم! می‌دانم كه در غم من می‌سوزید ولی شما را به صبر دعوت می‌كنم كه خداوند صابران را دوست دارد. از شما طلب بخشش می‌كنم. خواهران‌ عزیزم! امیدوارم همیشه در خط انقلاب اسلامی و یار امام باشید و بدانید كه شهید عزا نمی‌خواهد؛ بلكه پیرو می‌خواهد.
==زندگی نامه==منبع:سایت شهدای ارتشhttp://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41090
شهید علی اصغر كمالی دهقان فرزند شعبان به تاریخ 1346/01/01 در حصارك كرج در خانواده‌ای متوسط دیده به جهان گشود. وی پس از سپری كردن دوران كودك ی در كانون گرم خانواده، در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و تا كلاس اول راهنمایی درس خواند و پس از آن ترك تحصیل كرده و نزد پدرش به كار و پیشه پرداخت. با فرا رسیدن زمان خدمت سربازی جهت گذراندن آن، پس از فراگیری فنون نظامی به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت و 7 ماه را در منطقه سپری كرد كه در تاریخ 1365/07/23 بر اثر اصابت تیر در منطقه عملیاتی [[سرپل ذهاب]] به [[شهادت]] رسید .
 
==وصیت نامه==
 
به نام خدا
 
مادرم، پدرم و برادرانم! سلام. وص ی تى كه با شما مى كنم ا ی ن ی ك وظ ی فه شرعى است كه با ی د هر مسلمان قبل از مرگش وص ی ت كند و من هم خواستم وظ ی فه خودم را انجام داده باشم و بدهم .
 
خوب مادرم، پدرم و برادرانم‌! دوست دارم كه شما مادرم با پدر ز ی نب وار و حس ی ن وار باش ی د كه فرزند خود را فداى راه خدا كرد. دوست دارم كه شما هم همان طور باش ی د . پدرم، مادرم و برادرانم! مى دانم براى من چه زجرها و چه سخت ی هاى كش ی ده ا ی د ! دردت‌ را احساس مى كنم، د ی گر فكر فرزندت نباش. من با ی د انتقام خون تمام شهدا را بگ ی رم . همان طور که على اكبروار آمدم با ی د انتقام خون ا ی ن عز ی زانى را كه مى كشند و سر مى برند، انتقام خون محمد، حم ی د و بهروز را .
 
مگر من چه چ ی زى از آن كمترم و مگر خون من از خون آنها رنگ ی ن تر است. مادرم! حالا مى خواهم با تو درد و دلم را بگو ی م، مادرم! ش ی رت را حلالم كن و هر اشتباه ی از من سر زده، ببخش. مادرجان! مى دانم تو مرا تا به ا ی نجا رساندى چه مص ی بت‌ها و چه زجرها كش ی دى . همچن ی ن با شما هستم پدرم! اگر در مقابل تو ا ی ستاده ا ی م و ی ك وقت چ ی زى به شما گفته ام و توه ی ن كرده ام، مرا ببخش .
 
برادرانم ! اگر شما را زده ام و ناراحتتان كرده ام، شما هم از تقص ی رات من بگذار ی د . مادرم! مى دانم كه شما مى خواست ی د داماد ی م را بب ی ن ی د و نقل و سكه رو ی م بر ی ز ی د، اگر مردم روى تابوت من نقل و سكه را بر ی ز ی د، فكر كن انگار براى فرزند عز ی زت عروسى گرفته اى. به دشمنانم ب فهمان و با صداى‌ بلند داد بزن و صدا ی ت را به گوش آسمان برسان .
 
پدرم، مادرم و برادرانم! اگر ی ك وقت عمرم به سر آمد و مردم مرا در کنار دوستان و فام ی ل به خاكم بسپار و تا در عالم د ی گر غر ی ب نباشم ی ا كنار قبر پسر دا ی ى ام محمد رضا كمال ی دهقان ی ا كنار پسر خاله ام حم ی د ی ا پسر عمه ام بهروز، دوستانم. مادرم، پدرم و برادرانم! دوست داشتم روى ماه شما عز ی زان را بب ی نم و بم ی رم و خداوند متعال نخواست. اى خدا! از تو مى خواهم كه هر چه خطا از من سر زده و هر چه خلاف كرده ام به نام خودت ببخش. مى دانم جوان و نادان بودم ولى الان د ی گر نادان ن ی ستم .
 
مادر، پدرم و برادرانم! اگر مردم به دوستانم بگو یی د كه كنار حجله‌ مرا خالى نگذارند. به پسر خاله ام منصور! فام ی ل، على و دوستان را جمع كن و در خانه برا ی م عزادارى كن ی د و س ی نه بزن ی د و ناله خودتان را به گوشم برسان ی د تا بب ی نم دوستان من چه كسى است. پدرم و مادرم! اگ ر مردم دو تا كبوتر به خانه ب ی اور ی د و محض رضاى خدا و به ی اد من نگهدارى كن ی د، چون كه خودم خ ی لى عاشق كبوتر بودم .
 
مادرم، برادرانم و پدرم! زمان ی كه خواستم بم ی رم اول مادرم، پدرم و برادرانم را صدا مى زنم، چون كه ش ی ر حلالم داده بود ی د و ما را به ب ی ست‌ سالگى رسانده بود ی د . مادرم، پدرم و برادرانم! شما با ی د افتخار كن ی د كه براى د ی ن و م ی هن به عالم د ی گر پا گذاشته ام. مادرم، برادر انم و پدرم! دوست دارم وقت ی كه جنازه مرا به خانه مى آورند گر ی ه نكن ی د و تازه با ی د برادرنم انتقامم را از دشمنانم بگ ی رند .
 
مادرم ! سنگر به سنگر پاسدارى مى كنم
 
من براى خاك م ی هن جان فشانى‌ مى كنم
 
شب به شب ساعت به ساعت بى خوابى‌ كش ی دم
 
تو را در عالم رو ی ا د ی دم
 
مادرم هرگز فراموشم نكن
 
تو مرا با آب خاموشم نكن
 
فراموشم نكن هركز فراموشت نخواهد كرد
 
تو در من‌ آتشى هستى كه خاموشت نخواهم كرد
 
اگر د ی دى تو را كردم فراموش
 
بدان شمع وجودم گشته‌ خاموش
 
تو خاموش ن ی ستى من‌ خاموشم
 
كه شب ها صداى خش و خش آ ی د بگوشم
 
تو تار ی كى و تو ظلمت، تو فكر ما عقده ام
 
مادرم فكر مى‌كنم ساعت شمارى مى‌كنم
 
جور شود من ب ی تابى مى‌كنم
 
مادرم نمى دانى مثل ی ت ی م هستم
 
دور از پدر و مادر جدا بشوم
 
خدا خراب كند خانه آن كسى را
 
كه فردا ما را غر ی ب، اس ی ر و آواره كرد
 
 
منبع:سایت شهدای ارتش
== رده‌ها ==
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش