شهید مهراب بازوبندی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «شه ی د مهراب بازوبند ی تار ی خ تولد :1341/01/10 تار ی خ شهادت : 1363/01/20 محل شهادت : نا...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
| + | شه ی د مهراب بازوبند ی فرزند افراس ی اب بازوبند ی در سال 1341 در روستا ی شهر خواست کربال به دن ی ا آمد. در روستا یی چشم به دن ی ا گشود که از ه ی چ امکانات رفاه ی از جمله حمام، راه، مدرسه و حت ی آب آشام ی دن محروم بود در ده ی بدن ی ا آمده بود که مانند کل ی ه ساکن ی ن آن محل از غذا ی خوب که سلامت ی بدن را تأم ی ن نما ی د ب ی بهره بود و در نت ی جه در آن روستا بزرگ م ی شد و با آن همه کمبودها خود انس م ی گرفت تا ا ی نکه دوران تحص ی ل ی ابتدا یی خود را در آن محل با همه بدبخت ی ها به پا ی ان رسان ی د و چون علاقه ی ز ی اد ی به خواندن درس و ادامه تحص ی ل داشت به مرود شت آمد. منزل مادربزرگش و دا یی خود با توجه به ا ی نکه وضع مال ی خانواده دا یی ش رضا ی ت بخش نبود مجبور بود در روزها ی تعط ی ل به کارها ی روزمزد ی پرداخت و هم ی شه ز ی ر لب ا ی ن کلمه را تکرار م ی کرد و بدبخت ی هم ی شه شامل تعداد ی م ی باشد و تعداد ی در رفاه و آسا ی ش زندگ ی م ی کنند تا ا ی نکه الحمدلله در سال 1357 انقلاب رنگ گرفت و با راهپ ی ما یی و تظاهرات مردم و رهبر ی امام عز ی ز امام خم ی ن ی انقلاب به ثمر رس ی د و ا ی ن شه ی د ی ک ی از فرزندان صد ی ق و باوفا ی انقلاب بود و در کل ی ه تظاهرات و راه پ ی ما یی ها با ی ک علاقه ز ی اد شرکت م ی کرد و خود را پ ی روزمندانه حس م ی کرد و ام ی دوار بود که با شه ی د شدن جوانان بالاخره انقلاب پ ی روز شده و آزاد ی را به کل ی ه ا ی ن ملت مظلوم عرضه نمودند لحظه ا ی از فعال ی ت دست نم ی کش ی د و با ا ی نکه درس را ادامه م ی داد در سنگر مدرسه از اعضا ی فعال انجمن اسلام ی بود و شبها در سنگر مسجد عضو گروه مقاو مت مسجد امام رضا (ع) بود و تا پاس ی از شب ها در کوچه وخ ی ابان به نگهبان ی و محافظت از مال و ناموس مردم م ی پرداخت و شبها تا سحرگاه به نماز شب و خواندن قرآن و دعا به جان امام امت و رزمندگان اسلام م ی پرداخت و هم ی شه شهادت را آرزو و مقصد افراد با ا ی مان و هدف خود م ی دانست و پس از پ ی روز ی انقلاب علاقه به امام و معتقد به ولا ی ت فق ی ه بود و هم ی شه اظهار م ی داشت ولا ی ت فق ی ه امر ی است اله ی و کشور ی که ولا ی ت فق ی ه در رأس آن باشد شکست ناپذ ی ر م ی باشد و در نت ی جه پس از اخذ د ی پلم تار ی خ 1362/01/15 به منظور خدمت سرباز ی به تهران اعزام شد و پس از گذراندن دوره آموزش ی با درجه گروهبان سوم به جبهه دهلران منتقل گرد ی د و مدت ی کسال در جبهه دهلران با بعث ی ون کافر به مبارزه پرداخت و لحظه ا ی آرام و قرار نم ی گرفت و از اعضا ی فعال ا ی دئولوژ ی اسلام ی ارتش بود و موقع ی که به مرخص ی م ی آمد هنوز چند روز از مرخص ی مانده بود بر م ی گشت و اظهار م ی داشت در جبهه احت ی اج مبرم به ن ی رو م ی باشد تا ا ی نکه در تار ی خ 1363/01/20 در جز ی ره مجنون با اصابت خمپاره بعث ی ون عراق ی آن مزدوران از خدا ب ی خبر به لقاءاله و به آرزو ی د ی ر ی نه خود رس ی د و چون پروانه که عاشق شمع م ی باشد ا ی نقدر چرخ ی د ت ا ا ی نکه با شعله شمع به هوا پرواز کرد و آنقدر عاشق انقلاب و رهبر انقلاب بود که خود را فدا ی آنها کرد روحش شاد و ادامه دهنده راهش پ ی روز ا ی ن گوشه ا ی از خاطرات آن شه ی د را ب ی ان نمود رفتارش در خانواده طور ی بود که خانواده شان نم ی توانند لحظه ا ی از فکرش غافل شوند. | ||
نسخهٔ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۱
شه ی د مهراب بازوبند ی
تار ی خ تولد :1341/01/10
تار ی خ شهادت : 1363/01/20
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :فارس - مرودشت – مرودشت
زندگی نامه
شه ی د مهراب بازوبند ی فرزند افراس ی اب بازوبند ی در سال 1341 در روستا ی شهر خواست کربال به دن ی ا آمد. در روستا یی چشم به دن ی ا گشود که از ه ی چ امکانات رفاه ی از جمله حمام، راه، مدرسه و حت ی آب آشام ی دن محروم بود در ده ی بدن ی ا آمده بود که مانند کل ی ه ساکن ی ن آن محل از غذا ی خوب که سلامت ی بدن را تأم ی ن نما ی د ب ی بهره بود و در نت ی جه در آن روستا بزرگ م ی شد و با آن همه کمبودها خود انس م ی گرفت تا ا ی نکه دوران تحص ی ل ی ابتدا یی خود را در آن محل با همه بدبخت ی ها به پا ی ان رسان ی د و چون علاقه ی ز ی اد ی به خواندن درس و ادامه تحص ی ل داشت به مرود شت آمد. منزل مادربزرگش و دا یی خود با توجه به ا ی نکه وضع مال ی خانواده دا یی ش رضا ی ت بخش نبود مجبور بود در روزها ی تعط ی ل به کارها ی روزمزد ی پرداخت و هم ی شه ز ی ر لب ا ی ن کلمه را تکرار م ی کرد و بدبخت ی هم ی شه شامل تعداد ی م ی باشد و تعداد ی در رفاه و آسا ی ش زندگ ی م ی کنند تا ا ی نکه الحمدلله در سال 1357 انقلاب رنگ گرفت و با راهپ ی ما یی و تظاهرات مردم و رهبر ی امام عز ی ز امام خم ی ن ی انقلاب به ثمر رس ی د و ا ی ن شه ی د ی ک ی از فرزندان صد ی ق و باوفا ی انقلاب بود و در کل ی ه تظاهرات و راه پ ی ما یی ها با ی ک علاقه ز ی اد شرکت م ی کرد و خود را پ ی روزمندانه حس م ی کرد و ام ی دوار بود که با شه ی د شدن جوانان بالاخره انقلاب پ ی روز شده و آزاد ی را به کل ی ه ا ی ن ملت مظلوم عرضه نمودند لحظه ا ی از فعال ی ت دست نم ی کش ی د و با ا ی نکه درس را ادامه م ی داد در سنگر مدرسه از اعضا ی فعال انجمن اسلام ی بود و شبها در سنگر مسجد عضو گروه مقاو مت مسجد امام رضا (ع) بود و تا پاس ی از شب ها در کوچه وخ ی ابان به نگهبان ی و محافظت از مال و ناموس مردم م ی پرداخت و شبها تا سحرگاه به نماز شب و خواندن قرآن و دعا به جان امام امت و رزمندگان اسلام م ی پرداخت و هم ی شه شهادت را آرزو و مقصد افراد با ا ی مان و هدف خود م ی دانست و پس از پ ی روز ی انقلاب علاقه به امام و معتقد به ولا ی ت فق ی ه بود و هم ی شه اظهار م ی داشت ولا ی ت فق ی ه امر ی است اله ی و کشور ی که ولا ی ت فق ی ه در رأس آن باشد شکست ناپذ ی ر م ی باشد و در نت ی جه پس از اخذ د ی پلم تار ی خ 1362/01/15 به منظور خدمت سرباز ی به تهران اعزام شد و پس از گذراندن دوره آموزش ی با درجه گروهبان سوم به جبهه دهلران منتقل گرد ی د و مدت ی کسال در جبهه دهلران با بعث ی ون کافر به مبارزه پرداخت و لحظه ا ی آرام و قرار نم ی گرفت و از اعضا ی فعال ا ی دئولوژ ی اسلام ی ارتش بود و موقع ی که به مرخص ی م ی آمد هنوز چند روز از مرخص ی مانده بود بر م ی گشت و اظهار م ی داشت در جبهه احت ی اج مبرم به ن ی رو م ی باشد تا ا ی نکه در تار ی خ 1363/01/20 در جز ی ره مجنون با اصابت خمپاره بعث ی ون عراق ی آن مزدوران از خدا ب ی خبر به لقاءاله و به آرزو ی د ی ر ی نه خود رس ی د و چون پروانه که عاشق شمع م ی باشد ا ی نقدر چرخ ی د ت ا ا ی نکه با شعله شمع به هوا پرواز کرد و آنقدر عاشق انقلاب و رهبر انقلاب بود که خود را فدا ی آنها کرد روحش شاد و ادامه دهنده راهش پ ی روز ا ی ن گوشه ا ی از خاطرات آن شه ی د را ب ی ان نمود رفتارش در خانواده طور ی بود که خانواده شان نم ی توانند لحظه ا ی از فکرش غافل شوند.
منبع:سایت شهدای ارتش