ویرایش‌ها

شهیدرحمان صادق پور

۶۰ بایت اضافه‌شده، ‏۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۷
 او جسد عموی دوست‌داشتنی خود را دید و هم آن‌گاه به یاد آورد که عمو با همین دست‌ها، موهای او را نوازش می‌کرد. خم شد و از گونه‌های عمویش بوسید. برای آخرین‌بار بوسید گونه‌هایی را که هزاران بار بوسیده بود. دید که سمت راست سر و چشم عمو کبود شده است. سینه‌اش کبود شده بود، " سینه‌اش را هم بوسیدم"
 ـ آن موقع یعنی در تاریخ 02/08/1371 که جنگی نبود، چطور عمو شهید شده است؟
 چشمانش پر از اشک است با بغض و در حالی که لبخندی متأسف و سوخته برلب دارد، می‌گوید: من آن موقع بچه بودم. فکر می‌کنم هوا طوفانی بود و کسی نمی‌توانسته از تانکر آب بیاورد اما عمو از تانکر آب بالا می‌رود و آن‌گاه دچار طوفان می‌شود و برزمین می‌افتد.سایت شهدای ارتش <ref>[http://%20%20%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44398سایت شهدای ارتش]</ref> ==پانویس==<references />
۲٬۵۹۹
ویرایش