==زندگی نامه: == هر چند درباره شهدا و ايثارگران سخن گفتن سخت است ولي به ناچار اين بنده حقير در حد توان خود قدري از زندگينامه شه ی د محمد اسمع ی ل غلام ی را به سمع و نظرتان ميرسانم و اميدوارم قدمي در راه اهداف او برداشته و مرا به بزرگي خود ببخشد .
او در اوايل خدمت كه مسئوليت ميدان تير چيتگر را بر عهده داشت با پدرم آشنا شده بود و پس از مدتي از پدرم ميخواهد براي او همسري بگ ی رد . پدرم فكر ميكرد كه شوخي ميكند و مجدداً بعد از چند روز موضوع را پيگيري مينمايد و پدرم از او ميخواهد به منزل ما بيايد تا خو اهر و خواهر زن خودش را به او نشان دهد و از وي خواسته بود با توجه به اين كه خواهرش ازدواج كرده و با دو فرزند طلاق گرفته با او ازدواج كند. وقتي دليل موضوع را پرسيد، گفت: من در شهرستان زندگي كردم و پدر نداشتم و او با توجه به تجربهاي كه در زندگي دارد راحتتر ميتواند مرا خوشبخت كند. در زمان خواستگاري همه فاميل كه او را نميشناختند ميگفتند به او زن ندهيد؛ زيرا او امروز اينجا زن ميگيرد و با به جا گذاشتن فرزند خواهد رفت، اما پدرم كه مدت ی بود او را م ی شناخت گفت: آنطور كه شما فكر ميكنيد نخواهد بود .