rId4
==زندگی نامه==
شهید عزیز در یک خانواده مذهبی که پدرش از فعالان ضد رژیم سابق بود و بر علیه رژیم فعالیتهای چشمگیری داشت به دنیا آمد . طبعاً فرزند چنین مردی همانند او خواهند شد چرا که دست پرورده او است و جلال نیز که تحت تربیت پدری مذهبی قرار گرفت آنگونه شد که خدا او را برای شهادت انتخاب کرد . او تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و به خاطر مشکلات رفت و آمد به روستاهای اطراف و عدم وجود مدرسه در روستا ، ترک تحصیل کرد و برای مدتی به شغل دامداری و چوپانی و کشاورزی پرداخت و از این طریق زندگی خود را ادامه داد . با شروع جنگ تحمیلی او نیز احساس وظیفه کرد و طی دو مرحله حضور در جبهه ها عمدتاً نشان داد که فردی مسلمان است و به اصول و احکام اسلامی پایبند است . ایشان یکبار در سال ۶۰ به جبهه رفتندو پس ازمدتی به خانه برگشتندو به کار و زمدگی ادامه دادند. مرحله دوم که رفتن به سوی سرنوشت بود در تاریخ ۲۲/۳/۶۱ جهت اعزام از روستای آبشور به شیراز رفتند و در تاریخ ۲۷/۳/۶۱ از شیراز به اهواز اعزام شدند و بعد از یکماه حضور در جبهه ها در عملیات رمضان شرکت کردند و در تاریخ ۷/۵/۶۱ مفقود الاثر شدند که همرزمانش نحوه شهادتش را اینگونه ذکر کرده اند :
روحش شاد و یادش گرامی باد
شهید اخلاقی نیکو ، رفتاری مهربان و بی آلایش داشت ، در برخورد و معاشرت با خانواده و مردم خنده رو و شوخ طبع بود . در سلام کردن بر همگان پیشی می گرفت و بسیار ساده می زیست. رعایت حال دیگران را می نمود و به بزرگترها احترام خاصی می گذاشت . به همین دلیل پدر و مادر او را بسیار دوست می داشتند . اهل نماز و عبادت اسلامی بود و نسبت به حجاب اسلامی دقت می نمود . دعای کمیل را در خانه و در مسجد بر پا می کرد و به امر به معروف و نهی از منکر عمل می نمود. از مجالس غیبت و تعمت دوری می کردو دوستان را نیز به اجتناب از آن سفارش می کرد. قلبش برای امام و جبهه می تپید و هرگاه از رادیو ، مارش جنگ زده می شد از چشمانش اشک سرازیر می شد.
==وصیتنامه==
بسم رب الشهدا و الصدیقین