شهید عبدالخالق پرستار: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۸: | سطر ۱۸: | ||
«مادرجان! خودت بهتر مي داني كه بيش از هر كسي تو را دوست مي داشتم، چون خيلي برايم زحمت كشيدي ولي به خدا قسم مادر، در مقابل اسلام و قرآن هيچ ارزشي نداري. مادر، تو خودت مي داني انساني كه خودش را درك كرده و ميخواهد به خدا نزديك شود، نه پدر و نه مادر و نه هيچ كس و هيچ چيز در دنيا، جز پيكار در راه او، برايش ارزش نخواهد داشت و اگر در اين راه پر سعادت كه امام بت شكن نشانمان داد، گلوله ي سرخ دشمن به قلبم بخورد، آن را بهتر از مادر عزيز و دلبندم، به سينه ام خواهم فشرد. | «مادرجان! خودت بهتر مي داني كه بيش از هر كسي تو را دوست مي داشتم، چون خيلي برايم زحمت كشيدي ولي به خدا قسم مادر، در مقابل اسلام و قرآن هيچ ارزشي نداري. مادر، تو خودت مي داني انساني كه خودش را درك كرده و ميخواهد به خدا نزديك شود، نه پدر و نه مادر و نه هيچ كس و هيچ چيز در دنيا، جز پيكار در راه او، برايش ارزش نخواهد داشت و اگر در اين راه پر سعادت كه امام بت شكن نشانمان داد، گلوله ي سرخ دشمن به قلبم بخورد، آن را بهتر از مادر عزيز و دلبندم، به سينه ام خواهم فشرد. | ||
| − | مادرم! در اين دنياي فاني و پوچ من آرزوي بزرگي را با خود به گور مي برم زيرا موفق به ديدار و دست بوسي امام خميني نشدم. مادرم! اگر گفتند پسرت به سفر رفته و برمي گردد، قبول نكن ؛ زيرا من شهيد شده ام و مي خواهم تو دشمن را بشناسي. امپرياليسم و استعمار را بشناسي و مي خواهم بداني كه چرا خمپاره ي دشمن، جگر پسرت را سوزاند. ميخواهم به درياي خون شهيدان غرب و جنوب كشور اسلاميان فكر كني. » | + | مادرم! در اين دنياي فاني و پوچ من آرزوي بزرگي را با خود به گور مي برم زيرا موفق به ديدار و دست بوسي امام خميني نشدم. مادرم! اگر گفتند پسرت به سفر رفته و برمي گردد، قبول نكن ؛ زيرا من شهيد شده ام و مي خواهم تو دشمن را بشناسي. امپرياليسم و استعمار را بشناسي و مي خواهم بداني كه چرا خمپاره ي دشمن، جگر پسرت را سوزاند. ميخواهم به درياي خون شهيدان غرب و جنوب كشور اسلاميان فكر كني. »<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5229 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5229 | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۳
شهید عبدالخالق پرستار
تاریخ تولد : 1348/05/18
تاریخ شهادت : 1366/05/11
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : فارس - شیراز - کوشکبیدک
زندگی نامه
گروهبان دوم تكاور عبدالخالق پرستار، در قريه اي به نام «راشك» جاويد عليا از روستاهاي دور افتاده ي شهرستان ممسني، در يك خانواده مذهبي، چشم به جهان گشود. زندگي او در خانواده اي كشاورز شروع شد. در هشت سالگي پدرش را از دست داد. تحصيلات ابتدايي را در همان روستا همراه با كار كشاورزي به پايان رساند و تا سن 18سالگي در كنار مادر به كار كشاورزي پرداخت و در همان سن، به استخدام ارتش درآمد. او در مورخه ي 1366/05/11 در جبهه ي سومار به شهادت رسيد .
یادداشت
«مادرجان! خودت بهتر مي داني كه بيش از هر كسي تو را دوست مي داشتم، چون خيلي برايم زحمت كشيدي ولي به خدا قسم مادر، در مقابل اسلام و قرآن هيچ ارزشي نداري. مادر، تو خودت مي داني انساني كه خودش را درك كرده و ميخواهد به خدا نزديك شود، نه پدر و نه مادر و نه هيچ كس و هيچ چيز در دنيا، جز پيكار در راه او، برايش ارزش نخواهد داشت و اگر در اين راه پر سعادت كه امام بت شكن نشانمان داد، گلوله ي سرخ دشمن به قلبم بخورد، آن را بهتر از مادر عزيز و دلبندم، به سينه ام خواهم فشرد. مادرم! در اين دنياي فاني و پوچ من آرزوي بزرگي را با خود به گور مي برم زيرا موفق به ديدار و دست بوسي امام خميني نشدم. مادرم! اگر گفتند پسرت به سفر رفته و برمي گردد، قبول نكن ؛ زيرا من شهيد شده ام و مي خواهم تو دشمن را بشناسي. امپرياليسم و استعمار را بشناسي و مي خواهم بداني كه چرا خمپاره ي دشمن، جگر پسرت را سوزاند. ميخواهم به درياي خون شهيدان غرب و جنوب كشور اسلاميان فكر كني. »[۱]