شهید محسن باقری: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «شه ی د محسن باقر ی تار ی خ تولد :1343/04/02 تار ی خ شهادت : 1366/09/01 محل شهادت : نامشخص...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
| + | شهيد محسن باقري فرزند احمد، به سال 1343 در احمد آباد به دنيا آمد. او تحصيلات خود را پس از پايان دوره ابتدايي رها كرده و مشغول به كار شد و با شروع انقلاب اسلامي در صحنه و فعاليت هاي انقلابي از جمله راهپيمايي ها و تظاهرات شركت مي نمود. بعد از آن با شروع جنگ تحميلي وارد ميدان نبرد شد و با روحيه اي بسيار عالي و با ايماني قوي و راسخ به سوي جبهه روانه گرديد. از همان ابتداي اعزام بعد از آموزشي در منطقه يا جبهه در تيپ 62 اروميه، يكي از مناطق حاج عمران بود . | ||
او بي نهايت به حضرت امام (ره)علاقه داشت و هميشه پيروي از ايشان را در كارها تأكيد مي كرد و مي گفت: پيروي از امام خميني انسان را به سر منزل سعادت و خوشبختي مي رساند و باعث پيروزي در كارها مي شود. در اوقات فراغت در كارها به والدين خود كمك مي كرد و بسيار به پدر و مادرش محبت مي نمود. تأكيد داشت كه در انجام واجبات دقت داشته باشيم و خودشان نيز به امر به معروف و نهي از منكر و شركت در مراسم مذهبي مي پرداخت. او همچنان مشغول به خدمت بود كه در تاريخ، 1366/09/01 در تپه شهدا در حين حمله، به علت لو رفتن عمليات نصر 9 ناپديد شد . | او بي نهايت به حضرت امام (ره)علاقه داشت و هميشه پيروي از ايشان را در كارها تأكيد مي كرد و مي گفت: پيروي از امام خميني انسان را به سر منزل سعادت و خوشبختي مي رساند و باعث پيروزي در كارها مي شود. در اوقات فراغت در كارها به والدين خود كمك مي كرد و بسيار به پدر و مادرش محبت مي نمود. تأكيد داشت كه در انجام واجبات دقت داشته باشيم و خودشان نيز به امر به معروف و نهي از منكر و شركت در مراسم مذهبي مي پرداخت. او همچنان مشغول به خدمت بود كه در تاريخ، 1366/09/01 در تپه شهدا در حين حمله، به علت لو رفتن عمليات نصر 9 ناپديد شد . | ||
| سطر ۱۸: | سطر ۱۹: | ||
اين شهيد گرامي، وصيت نامه كتبي نداشت و به طور شفاهي چنين گفت كه ما تا آخرين لحظه خون خود با ظلم و جور مبارزه مي كنيم و اسلام را نجات مي دهيم. شما از جانب من ناراحت و نگران نباشيد كه خداوند هميشه ياور ماست . | اين شهيد گرامي، وصيت نامه كتبي نداشت و به طور شفاهي چنين گفت كه ما تا آخرين لحظه خون خود با ظلم و جور مبارزه مي كنيم و اسلام را نجات مي دهيم. شما از جانب من ناراحت و نگران نباشيد كه خداوند هميشه ياور ماست . | ||
| − | خاطرات والدين | + | ==خاطرات والدين== |
بعد از اين كه براي گرفتن رضايت نامه به خانه آمد، ما هر كاري كرديم كه او را منصرف كنيم او قبول نمي كرد و مي گفت: من از اول در منطقه بودم بايد از اين به بعد هم تا آخرين نفس از اسلام دفاع كنم و از ما خواست كه بعد از او راهش را ادامه دهيم و نگذاريم اين خون ها پايمال شود | بعد از اين كه براي گرفتن رضايت نامه به خانه آمد، ما هر كاري كرديم كه او را منصرف كنيم او قبول نمي كرد و مي گفت: من از اول در منطقه بودم بايد از اين به بعد هم تا آخرين نفس از اسلام دفاع كنم و از ما خواست كه بعد از او راهش را ادامه دهيم و نگذاريم اين خون ها پايمال شود | ||
نسخهٔ ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۸
شه ی د محسن باقر ی
تار ی خ تولد :1343/04/02
تار ی خ شهادت : 1366/09/01
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :نامشخص
زندگی نامه
شهيد محسن باقري فرزند احمد، به سال 1343 در احمد آباد به دنيا آمد. او تحصيلات خود را پس از پايان دوره ابتدايي رها كرده و مشغول به كار شد و با شروع انقلاب اسلامي در صحنه و فعاليت هاي انقلابي از جمله راهپيمايي ها و تظاهرات شركت مي نمود. بعد از آن با شروع جنگ تحميلي وارد ميدان نبرد شد و با روحيه اي بسيار عالي و با ايماني قوي و راسخ به سوي جبهه روانه گرديد. از همان ابتداي اعزام بعد از آموزشي در منطقه يا جبهه در تيپ 62 اروميه، يكي از مناطق حاج عمران بود .
او بي نهايت به حضرت امام (ره)علاقه داشت و هميشه پيروي از ايشان را در كارها تأكيد مي كرد و مي گفت: پيروي از امام خميني انسان را به سر منزل سعادت و خوشبختي مي رساند و باعث پيروزي در كارها مي شود. در اوقات فراغت در كارها به والدين خود كمك مي كرد و بسيار به پدر و مادرش محبت مي نمود. تأكيد داشت كه در انجام واجبات دقت داشته باشيم و خودشان نيز به امر به معروف و نهي از منكر و شركت در مراسم مذهبي مي پرداخت. او همچنان مشغول به خدمت بود كه در تاريخ، 1366/09/01 در تپه شهدا در حين حمله، به علت لو رفتن عمليات نصر 9 ناپديد شد .
فرازهايي از وصيت نامه :
اين شهيد گرامي، وصيت نامه كتبي نداشت و به طور شفاهي چنين گفت كه ما تا آخرين لحظه خون خود با ظلم و جور مبارزه مي كنيم و اسلام را نجات مي دهيم. شما از جانب من ناراحت و نگران نباشيد كه خداوند هميشه ياور ماست .
خاطرات والدين
بعد از اين كه براي گرفتن رضايت نامه به خانه آمد، ما هر كاري كرديم كه او را منصرف كنيم او قبول نمي كرد و مي گفت: من از اول در منطقه بودم بايد از اين به بعد هم تا آخرين نفس از اسلام دفاع كنم و از ما خواست كه بعد از او راهش را ادامه دهيم و نگذاريم اين خون ها پايمال شود
منبع:سایت شهدای ارتش