ویرایش‌ها

شهیدابراهیم قانع

۱۱ بایت حذف‌شده، ‏۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۴
/* خاطرات */
* خاطره از زبان برادر شهید:
در یکی از شب های مهر ماه 1359، به همراه ابراهیم برای کمک به بچه ها، تانک برداشتیم و حرکت کردیم. اما در زیر رگبار توپخانه و خمپاره گرفتار شدیم. منتظر ماندیم تا رگبار قطع شود. ساعت پنج و نیم صبح بود که می خواستیم از رودخانه عبور کنیم ولی رگبارهای شدید و پی در پی می آمد. در حال حرکت بودیم که سربازی سراسیمه جلوی ما سبز شد. ایستادیم. شهید با نگرانی پرسید چه شده؟ گفت 50 متر آن طرف تر بر اثر ترکش توپخانه، یک نفر شهید شده است. شهید ناراحت شد و گفت: اول کار است هنوز آفتاب نزده که قربانی خود را گرفته اند.
در این وضعیت نمی شد حرکت کرد و به ناچار در زیر تانک، چاله ای عمیق حفر کردیم و در آن پناه گرفتیم.
درجه داری با پای زخمی کنارمان آمد و گفت بر اثر تیر اندازی دشمن چند نفر زخمی شده اند. در حال صحبت با درجه دار بودیم که سربازی فریاد زنان به طرفمان آمد و آمبولانس می خواست که به خط ببرد که با فریاد سرباز دوباره رگبار دشمن شروع شد.
آن سرباز به ما گفت برای چه به جلو می روید؟ شهید گفت: برای دفاع از وطن. سرباز گفت کدام وطن؟ وطنی که جزئی از آن (دزفول) زیر موشک و توپخانه قرار دارد؟ کشوری که ما در حال جنگ با او هستیم در برابر آمریکا هیچ است. آمریکا ما را به این روز انداخته است.
شهید ابراهیم گفت: آمریکا در برابر ما هیچ است و بالأخره ما پیروز می شویم. 6 ماه که هیچ، حتی اگر شده 60 سال می جنگیم و از وطنمان دفاع می کنیم.1<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/416911/فرازی-بر-زندگی-نامه-شهید-ابراهیم-قانع سایت نویدشاهد]</ref>
 
 
==پانویس==
۴۸
ویرایش