==خاطرات==
هر وقت که او از جبهه م ی آمد به همه اقوام و دوستان و آشنا ی ان سرکش ی م ی کرد . او به خانهها ی همه ی دوستان، آشنا ی ان، دا یی ، عمه، خاله واقوام م ی رفت. ی ک ی د ی گر ازخاطراتش ا ی ن بود که هر وقت ما ی عن ی بچهها ی خواهر بجنورد ی اش از او م ی پرس ی د ی م ی وسف جان در کدام جبهه ه ست ی و وضع ی ت جنگ در آن جبهه چطور است؟ او پاسخ م ی داد :جا یی که هستم حت ی خودم هم نم ی دانم که اسم آنجا چه هست. و راجع به وضع ی ت جنگ م ی گفت عراق ی ها گاه ی شل ی ک م ی کنند آن هم هوا یی و مشق ی است. به ما حق ی قت را نم ی گفت چون نم ی خواست که ما ناراحت شو ی م . هم ی شه ی ک ی از شوخ ی ها ی شا ی ن بود که م ی گفت من قدم کوچک است داخل تابوت جا نم ی شوم .
منبع<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37131 سایت شهدای ارتش]</ref>
http:==پانویس== <references //ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37131>