ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید علیرضا موحدی دانش

۳۴ بایت حذف‌شده، ‏۲۰ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۰
== آثار شهید ==
=== *وصیت‌نامه ===
بسم الله الرحمن الرحیم
== خاطرات ==
=== *[[عملیات مطلع الفجر]] - 20 آذر 60 ===
وقتی [[شهید محسن وزوایی|وزوایی]] گفت «علی و [[شهید غلامعلی پیچک|پیچک]] شهید می شن» تصمیم گرفتیم نگذاریم آن‌ها در این عملیات جلو بروند. حرف [[شهید محسن وزوایی|وزوایی]]، برای ما حجت شده بود. تا آن موقع، پیش بینی‌های او درباره‌ی [[شهادت]] بچه‌ها، همه به واقعیت پیوسته بود. آخرین باری که علی را دیدم، با [[شهید غلامعلی پیچک|پیچک]] همراه شده بود تا برای عملیات حرکت کند. برای خداحافظی بوسیدمش و در گوشش دعا خواندم. «فالله حافظاً یا ارحم الرحمین». علی کلامم را قطع کرد و گفت: چه کار می‌کنی؟ این به جای اینه که دعا کنی شهید بشم؟! برای بار دوم و سوم هم که دعا خواندم، دعا را قطع کرد و گفت: دعا کن شهید بشم.
=== *اعزام نیرو به [[شهر مریوان|مریوان]] - مرداد 59 ===
قرار بود یک ستون از تهران به [[شهر مریوان|مریوان]] برود. [[شهید علی صیاد شیرازی|شهید صیاد شیرازی]] هم به عنوان فرمانده ستون [[ارتش جمهوری اسلامی ایران|ارتش]] با ما بود. من و علی گردان [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] را حرکت دادیم. محمدرضا هم با ما آمد. آن موقع هنوز وارد [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] نشده بود. در [[شهر سنندج|سنندج]] توقف کردیم. علی من را تا جایی که می‌توانستم با دو عصای زیر بغلم راه بروم به این طرف و آن طرف برد، جاهایی را که در بلوای [[شهر سنندج|سنندج]]، درگیری پیش آمده بود، برایم شرح می‌داد.
=== *[[عملیات بیت المقدس]] - 10 اردیبهشت 60 ===
دم در خانه ایستاده بودیم. محمدرضا خم شده بود و بندهای پوتین علی را - که بستنش با یک دست مشکل بود - برایش می‌بست. علی عازم [[شهر اهواز|اهواز]] بود. می‌خواست برای شرکت در [[عملیات بیت المقدس]] به آن جا برود. محمدرضا هم آماده رفتن بود. به علی گفتم: بذار منم باهات بیام.
=== *[[کشور لبنان|لبنان]] - خرداد 61 ===
عراق بعد از دو شکست سنگینی که در [[عملیات فتح المبین]] و [[عملیات بیت المقدس|بیت المقدس]] از ایران خورده بود، دنبال فرصتی می‌گشت تا به ترمیم قوای ازدست رفته‌اش بپردازد و اسرائیل این فرصت را با حمله به لبنان، برای کشور عراق ایجاد کرد. مردم مظلوم جنوب لبنان مورد تهاجم اسرائیل قرار گرفتند و به ناچار بخشی از نیروهای ما راهی لبنان شدند. از جمله فرماندهانی که این نیروها را تحت امر داشتند علی بود.
۲٬۵۲۵
ویرایش