شهید جمال کارامد: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « شهید : جمال کارامد فرزند : حسینعلی عضو : بسیج تاریخ تولد : ۱۳۵۰ محل تولد : روس...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۲۶: | سطر ۲۶: | ||
من عاشق جبهه و جنگ هستم و آرزو دارم روزی بتوانم به جبهه بروم و برای انقلاب و امام خمینی بجنگم و جان خود را فدای این اسلام کنم . | من عاشق جبهه و جنگ هستم و آرزو دارم روزی بتوانم به جبهه بروم و برای انقلاب و امام خمینی بجنگم و جان خود را فدای این اسلام کنم . | ||
وقتی برای آخرین بار به مرخصی آمد به گفته پدر و مادرشان با ما کوچکترها (نقل از برادر شهید) عکس یادگاری گرفت و خیلی خیلی هم خوشحال بود و به خانواده گفته بود که می خواهم دستهایم را حنا بگذارید ، خانواده هم برای او حنا گذاشته بودند که با دستهای رنگی به جبهه رفت و پس از چند روز از اعزامش به شهادت رسید و به دیار عاشقان سفر کرد . | وقتی برای آخرین بار به مرخصی آمد به گفته پدر و مادرشان با ما کوچکترها (نقل از برادر شهید) عکس یادگاری گرفت و خیلی خیلی هم خوشحال بود و به خانواده گفته بود که می خواهم دستهایم را حنا بگذارید ، خانواده هم برای او حنا گذاشته بودند که با دستهای رنگی به جبهه رفت و پس از چند روز از اعزامش به شهادت رسید و به دیار عاشقان سفر کرد . | ||
| − | + | <ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=5&paged=27 سایت شهدای استان فارس]</ref> | |
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۰
شهید : جمال کارامد
فرزند : حسینعلی
عضو : بسیج
تاریخ تولد : ۱۳۵۰
محل تولد : روستای حسن آباد
تاریخ شهادت : ۲۷/۱۱/۱۳۶۴
محل شهادت : اروند رود
عملیّات : والفجر (۸)
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق – خرامه
rId4
زندگی نامه
شهید جمال کارامد در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و تحصیلات خود را در مقطع ابتدایی در روستای حسن آباد کربال آغاز نمود دوره ابتدایی را در روستا با موفقیت پشت سر گذاشت و برای ادامه تحصیلات به خرامه آمد و تحصیلات خود را تا سال دوم راهنمایی در خرامه به پایان رساند . و در کلاس دوم راهنمایی بود که از طریق بسیج دانش آموزی به جبهه رفت و در عملیات والفجر (۸) شرکت کرد و در حالی که فقط ۱۴ سال از بهار عمرش گذشته بود در تاریخ ۲۷/۱۲/۱۳۶۴ به آرزوی خود یعنی شهادت در راه معشوق دست یافت . اخلاق و رفتار شهید با همه بسیار خوب و همه از او راضی و خشنود بودند . از سن ۸ – ۹ سالگی با خدا ارتباط نزدیک داشت و با خداوند به راز و نیاز می پرداخت و خانواده را به اقامه نماز ، تلاوت قرآن و پر کردن مسجد سفارش می کرد . همیشه از جبهه و جنگ سخن می گفتند و از آنجا تعریف می کردند و می گفتند : من عاشق جبهه و جنگ هستم و آرزو دارم روزی بتوانم به جبهه بروم و برای انقلاب و امام خمینی بجنگم و جان خود را فدای این اسلام کنم . وقتی برای آخرین بار به مرخصی آمد به گفته پدر و مادرشان با ما کوچکترها (نقل از برادر شهید) عکس یادگاری گرفت و خیلی خیلی هم خوشحال بود و به خانواده گفته بود که می خواهم دستهایم را حنا بگذارید ، خانواده هم برای او حنا گذاشته بودند که با دستهای رنگی به جبهه رفت و پس از چند روز از اعزامش به شهادت رسید و به دیار عاشقان سفر کرد . [۱]