ویرایشها
/* روایتگری و متن ادبی */
داریم آهسته آهسته به سالروز آغاز [[جنهشت سال دفاع مقدس|جنگ تحمیلی]] عراق علیه کشور عزیزمان ایران نزدیک میشویم. وقتی سال 59 را به عنوان سال آغاز [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ]] به خاطر میآورم میبینم که بیش از سه دهه از آغاز [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ]] گذشته است؛ و حیفم میآید که هیچگاه به ابعاد این فاجعه در شهر اهواز پرداخته نشد. آنطور که باید و شاید به اهواز دوران [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ]] پرداخته نشد.
خاطرم نیست کسی به تفصیل از دستور [[شهید مصطفی چمران|شهید چمران]] برای حفر خندق (این ابتکار تا ابد ماندگار ایرانیان در طول تاریخ کره زمین) در دور تا دور نیمه غربی شهر اهواز سخنی گفته باشد؛ یا کسی از تشکیل چریکهای موتورسوار جنگ حرفی بر زبان رانده باشد؛ کسی پیدا نشد از حفر سنگر های زیر زمینی وسیعی بگوید که در طول تاریخ جنگهای جهان بی سابقه بوده است؛ کسی نگفت که مهاجران مقیم اهواز، به دستور استاندار وقت، این شهر را خالی کردند و تنها ساکنان واقعیاش بودند که هشت سال [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ]] را با افتخار در اهواز ماندند. ندیدم کسی با صراحت بگوید: جمعیت اهواز در طول هشت سال [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ تحمیلی]] کمتر از دویست نفر بود.
خلاصه اینکه کسی ننوشت در طول هشت سال [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ تحمیلی]]، بر اهواز و مردمانش، چه گذشت! به همین خاطر بود که روزی طرح جمع آوری خاطرات بازماندگان [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ]] در اهواز را به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارائه دادم. اما تنها جوابی که گرفتم این بود: "به طرح شما اعتباری اختصاص داده نخواهد شد. چرا که این موضوع برای مرکز اولویت ندارد. اولویت با مسائل دیگری است."