دزفول که در طول دفاع مقدس میزبان همیشگی خیل عظیم رزمندگان بود در عملیات فتحالمبین به عنوان عقبه تدارکاتی مورد استفاده زیادی قرار گرفت.
خاطرات مرتبط با شهر دزفول
صدای جیغ و فریاد
شبی که از جبهه باز گشته بودم و در خانه محقر پدریام در محله مسجد جامع در ابتدای کوچه ای که به بازار قدیمی دزفول ارتباط داشت، بر روی پشت بام خوابیده بودم. در اواسط شب احساس کردم حدود نیم متر از بستر خواب کنده شده و محکم بر زمین افتادم. تنها چیزی که به هنگام این رخداد عظیم در عالم خواب به ذهنم آمد این بود که قیامت برپا شده. لذا در همان حالت خواب و بیداری این سؤال به ذهنم خطور کرد که مگر قرار نبود قیامت پس از ظهور حضرت قائم (عج) برپا شود چرا حالا؟! از جا که بلند شدم دریافتم یک موشک دوازده متری در کوچه آن طرف خیابان ما در چند ده متری مسجد تاریخی جامع شهر، و در میان خانه های قدیمی فرود آمده است. بلافاصله با برادرانم از خانه بیرون زدیم تا در دل شب با دستهایی خالی، همسایههای زنده و شهیدان مدفون در زیر آوارهای خاک را بیرون بکشیم.
خوب به یاد دارم بر بالای تل بلندی از خاک ایستاده بودم. حسی غریب به من گفت در میان آن همه سر در گمی و فریاد از کسانی که با دستهای خالی خاکها را به یک سو میزدند تا جنازه در بیاورند بخواهم به کمکم بیایند تا آن جا را بکاویم و خاکها را به کناری بزنیم. آمدند. دقایقی نگذشت که صدای جیغ و فریاد زنی جوان به گوش ما رسید که تقاضای کمک میکرد. بر شدت سرعت کار افزودیم. پس از دقایقی او را در حالی که فرزند خردسالش را محکم در آغوش کشیده بود، از زیر آوار بیرون کشیدیم و فوراً به آمبولانس منتقل و به بیمارستان برده شد.
http://revolution.shirazu.ac.ir/?p=13604
خاطره فرج الله سلحشور از بمباران دزفول در زمان جنگ
ما در دوران جنگ بیشتر فیلمهایی در رابطه با دفاع مقدس میساختیم و برای تهیه گزارش و فیلم به جبهه های حق بر علیه باطل میرفتیم. یادم میآید فیلم «گورکن» به کارگردانی محمدرضا هنرمند را میساختیم که همان زمان هم دزفول مورد حمله شدید موشکی قرار گرفت که در اثر همین امر، بخشی از آن جا ویران شد. یادم میآید در همان فیلم من نقش بازیگر اصلی را بر عهده داشتم. خاطرم است که بچهها با ماشین برای کار فیلمبرداری رفته بودند تا وسایلی را بیاورند که عراق موشک زد و آن موشک نزدیک ماشین بچهها منفجر شد؛ به طوری که آنها در میان آن موج انفجار قرار گرفتند.
آن قدر موج انفجار شدید بود که شیشه های ماشین از شدت موج به داخل ماشین ریخت و خوشبختانه بچهها سالم ماندند و ما جزء اولین افرادی بودیم که خودمان را به شهر رساندیم و بعداً یکی از لوکشینهای ما همان موشکی بود که نزدیک بچه های فیلم منفجر شده بود. در همین زمانهای فیلمبرداری در دزفول چند بار نزدیک بود که تمام اکیپ تهیه فیلم کشته شوند، فیلمبردار از بین برود و بارها و بارها دست خداوند را میدیدم که همراه ما بود.