بعد از ساعتی من هم به اتفاق چند نفر دیگر به راه پیمایی رفتیم تمام راه های خروجی شهر را جوانان بسته بودند ژاندارم ها هم در ژاندارمری بودند بعد از طی مسیر راه پیمایی به مسجد قلعه رسیدیم زنان در مسجد و مردان در خیابان نماز خواندند و با گفتن مرگ بر شاه برگشتیم نزدیک خانه عمویم (پدرشوهرم) که رسیدیم جمشید را دیدیم گفتم مگر نمی آیی خونه گفت نه شما بروید من قرار است امروز هم مثل دیروز به یکی دیگر از دهات برویم ما به خانه رفتیم او هم به اتفاق روحانی محل به خانه یکی از دوستان رفتند تا به دهات اطراف بروند وقتی مشغول ناهار خوردن شدن از ژاندارمری با بلندگو اعلام می کند که یکی از روحانیان را که تازه از [[قم]] به سمیرم آمده بود گرفتند وقتی صدای بلندگو را می شنوند به طرف ژاندارمری حرکت می کند نزدیک که میرسند متوجه میشوند که اطراف ژاندارمری را سنگربندی کرده اند و آماده برای حمله هستند آنها هم به خانه ای که نزدیک ژاندارمری بود و متعلق به یکی از افراد فامیل بود وارد میشوند و از آنجا با سنگ و.... به ژاندارمری حمله می کنند و اهالی سمیرم که متوجه میشوند همه به کمک می آیند با هر وسیله ای که داشتند حتی از کپسول گاز منازل برای در هم کوبیدن ژاندارمری استفاده می کند ژاندارم ها هم با گلوله جواب آنها را می دادند در این بین جمشید تصمیم می گیرد تا یک شیشه آتش زا از روی پشت بام به درون ژاندارمری پرت کند تا شیشه را می اندازد بلافاصله از ناحیه گلو در سمت چپ هدف گلوله ناجوانمردانه استوار شیرزاد قرار می گیرد فورا دوستان و آشنایان او را به درمانگاه میرسانند ولی دیگر دیر شده و خون ریزی داخلی پیدا کرده بود او را با ماشین یکی از دوستان بطرف اصفهان حرکت دادن و در بین راه نرسیده به شهرضا چشمانش را باز می کند و آب می خواهد ولی متأسفانه آنجا آب نبوده بعد از گفتن کلمه شهادت وصیت میکند که بعد از مرگ روی سنگ قبر به جای جمشید علی اصغر بنویسید با امید اینکه فرزندش (محمدرضا) که پس از شهادتش بدنیا آمد راه او را ادامه دهد.
منبع: سایت خین<ref>[http://%20http://khayyen.ir/shahid/944سایت شهدای خین]</ref>==پانویس==<references />