شهیده زهره رضایی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «نام : رضایی / زهره نام پدر : عباس تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۱۱-۲۲ محل تولد : اصفهان تاریخ...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
نام : رضایی / زهره
 
نام : رضایی / زهره
 
نام پدر : عباس
 
نام پدر : عباس
تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۱۱-۲۲
+
تاریخ تولد : [[۱۳۴۵-۱۱-۲۲]]
 
محل تولد : اصفهان
 
محل تولد : اصفهان
تاریخ شهادت : ۱۳۵۷-۹-۲۱
+
تاریخ شهادت : [[۱۳۵۷-۹-۲۱]]
 
محل شهادت : اصابت تیر
 
محل شهادت : اصابت تیر
 
شهرستان : اصفهان
 
شهرستان : اصفهان
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
تحصیلات : دانش اموز
 
تحصیلات : دانش اموز
 
محل تحصیل :
 
محل تحصیل :
گلزار : تکیه باباایوب اصفهان
+
گلزار : [[تکیه باباایوب اصفهان]]
  
 
   
 
   
سطر ۱۶: سطر ۱۶:
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
 
زندگی نامه از زبان پدر:
 
زندگی نامه از زبان پدر:
این شهیده نماز جمعت را ترک نمی کرد راهپیمائی ترک نمی شد. مسلمانی آن همیشه مرتب بود دوتیر توی کتفش بودند مریضخانه درآنجا مرده ایشان را دزدیدند آوردند پول می خواستند هزار تومان پول دوتا فشنگ می خواستند آوردند اینجا شبانه دفن کردند آهسته بچه ها خودمان آوردند نمی گذاشتند که بیاورند دزدیدند فردا یک فاتحه آهسته برایش گرفتیم تقریبا روز بعد از اینکه مجسمه ها را آوردند پایین ارتشیها سر فلکه افراد را به رگبار بستند سر این چهارراهها آتش سوزی بود از این لاستیکها می سوزاند وقتی ارتشیها می آمدند می دویدند توی یک باغ اینجا بود دیگر کسی نمی توانست آنها را پیدا کند. فردا از این چوب بدستها که مردم را می زدند پول به آنها داده بودند که مردم را بزند وقتی ارتشیها در راهپیمائیها تیر اندازی می کردند وقتی بچه ها را زدند 50 تا بچه آمدند بچه ما را بردند مریضخانه بچه ما خلاصی بود طلاهایش را هم نمی دادند بچه ما طلاهایش را گرفتند توی کوچه آن طرف سلطان ایوب شهیده را شبانه خاکش کرد بچه مارا چون از مریضخانه آورده بودند نمی گذاشتند نبش قبر کنند یک شهید دیگر بود که شب درخانه زدند آنرا هم سلطان ایوب خاک کردند آنرا بخاطر سابقه اش توی شرکت آب بود نبش قبر کردند ولی بچه مارا نبش قبر نکردند نمی گذاشتند اگر گردنم می رفت نمی گذاشتیم نبش قبر کنند اینها دوتا شهید هستند پهلوی مدرسه زهره رضائئ که سلطان ایوب خاک هستندروزه، نماز مرتب با آقا می رفت مسجد نماز می خواند
+
این شهیده نماز جمعت را ترک نمی کرد راهپیمائی ترک نمی شد. مسلمانی آن همیشه مرتب بود دوتیر توی کتفش بودند مریضخانه درآنجا مرده ایشان را دزدیدند آوردند پول می خواستند هزار تومان پول دوتا فشنگ می خواستند آوردند اینجا شبانه دفن کردند آهسته بچه ها خودمان آوردند نمی گذاشتند که بیاورند دزدیدند فردا یک فاتحه آهسته برایش گرفتیم تقریبا روز بعد از اینکه مجسمه ها را آوردند پایین ارتشیها سر فلکه افراد را به رگبار بستند سر این چهارراهها آتش سوزی بود از این لاستیکها می سوزاند وقتی ارتشیها می آمدند می دویدند توی یک باغ اینجا بود دیگر کسی نمی توانست آنها را پیدا کند. فردا از این چوب بدستها که مردم را می زدند پول به آنها داده بودند که مردم را بزند وقتی ارتشیها در راهپیمائیها تیر اندازی می کردند وقتی بچه ها را زدند 50 تا بچه آمدند بچه ما را بردند مریضخانه بچه ما خلاصی بود طلاهایش را هم نمی دادند بچه ما طلاهایش را گرفتند توی کوچه آن طرف سلطان ایوب شهیده را شبانه خاکش کرد بچه مارا چون از مریضخانه آورده بودند نمی گذاشتند نبش قبر کنند یک [[شهید]] دیگر بود که شب درخانه زدند آنرا هم سلطان ایوب خاک کردند آنرا بخاطر سابقه اش توی شرکت آب بود نبش قبر کردند ولی بچه مارا نبش قبر نکردند نمی گذاشتند اگر گردنم می رفت نمی گذاشتیم نبش قبر کنند اینها دوتا شهید هستند پهلوی مدرسه زهره رضائئ که سلطان ایوب خاک هستندروزه، نماز مرتب با آقا می رفت مسجد نماز می خواند
  
 
منبع: سایت خین
 
منبع: سایت خین
 
http://khayyen.ir/shahid/900
 
http://khayyen.ir/shahid/900

نسخهٔ ‏۱۳ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۶

نام : رضایی / زهره نام پدر : عباس تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۱۱-۲۲ محل تولد : اصفهان تاریخ شهادت : ۱۳۵۷-۹-۲۱ محل شهادت : اصابت تیر شهرستان : اصفهان یگان : مسئولیت : تحصیلات : دانش اموز محل تحصیل : گلزار : تکیه باباایوب اصفهان


زندگی نامه

زندگی نامه از زبان پدر: این شهیده نماز جمعت را ترک نمی کرد راهپیمائی ترک نمی شد. مسلمانی آن همیشه مرتب بود دوتیر توی کتفش بودند مریضخانه درآنجا مرده ایشان را دزدیدند آوردند پول می خواستند هزار تومان پول دوتا فشنگ می خواستند آوردند اینجا شبانه دفن کردند آهسته بچه ها خودمان آوردند نمی گذاشتند که بیاورند دزدیدند فردا یک فاتحه آهسته برایش گرفتیم تقریبا روز بعد از اینکه مجسمه ها را آوردند پایین ارتشیها سر فلکه افراد را به رگبار بستند سر این چهارراهها آتش سوزی بود از این لاستیکها می سوزاند وقتی ارتشیها می آمدند می دویدند توی یک باغ اینجا بود دیگر کسی نمی توانست آنها را پیدا کند. فردا از این چوب بدستها که مردم را می زدند پول به آنها داده بودند که مردم را بزند وقتی ارتشیها در راهپیمائیها تیر اندازی می کردند وقتی بچه ها را زدند 50 تا بچه آمدند بچه ما را بردند مریضخانه بچه ما خلاصی بود طلاهایش را هم نمی دادند بچه ما طلاهایش را گرفتند توی کوچه آن طرف سلطان ایوب شهیده را شبانه خاکش کرد بچه مارا چون از مریضخانه آورده بودند نمی گذاشتند نبش قبر کنند یک شهید دیگر بود که شب درخانه زدند آنرا هم سلطان ایوب خاک کردند آنرا بخاطر سابقه اش توی شرکت آب بود نبش قبر کردند ولی بچه مارا نبش قبر نکردند نمی گذاشتند اگر گردنم می رفت نمی گذاشتیم نبش قبر کنند اینها دوتا شهید هستند پهلوی مدرسه زهره رضائئ که سلطان ایوب خاک هستندروزه، نماز مرتب با آقا می رفت مسجد نماز می خواند

منبع: سایت خین http://khayyen.ir/shahid/900