ویرایش‌ها

شهیدابراهیم ذوالفقاری

۴ بایت حذف‌شده، ‏۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۵
وی در گفتگو که با بچه ها داشت می گفت که فرماندهانی که [[بنی صدر]] به آنها مسئولیت داده، جبهه را به سکون کشانده اند. او در آن موقع که [[لیبرالیسم]]، جوّ کاذبی در جامعه به خصوص در جبهه ها در میان برادران ارتشی ایجاد کرده بود و از خون [[شهیدان]] برای رشد خود سوء استفاده می کرد، علیه بنی صدر می خروشید و با کمال جسارت می گفت که بنی صدر خیانت می کند و پاسداران را عقیم گذاشته است. [[شهید]] از خط امام بسیار تعریف می کرد و می گفت با اینکه من بسیار کم با پاسداران تماس داشته ام اما اینها الگوی یک [[ارتش اسلامی]] هستند و می گفت من هرگز به [[پادگان]] بر نمی گردم و در جبهه خواهم ماند تا در کنار برادران پاسدار و ارتشیم از انقلاب پاسداری کنم.
ابراهیم، آن افسر دلاور [[اسلام]] که نمونه بارزی از یک مسلمان مؤمن، متدین و وفادار به [[انقلاب اسلامی]] بود، پس از چند روز به جبهه [[غرب]] شتافت و 4 ماه در این جبهه بود و در روز بیستم مرداد ماه آخرین تیر ترکشش را که همان هستی اش و تمام وجودش بود در کفه اخلاص نهاد و در راه خدا فدا نمود و به لقاء الله پیوست.
او مظهر یک انسان کامل و شایسته و الگوی پاکی و اخلاق در ارتش بود. [[نماز]] را دوست داشت و به رهبر انقلاب حضرت [[امام خمینی]] عشق می ورزید و همیشه خود را سربازی از سربازان امام می دانست. سربازان تحت امرش، هنوز خاطرات زیبا و عرفانی، [[نمازهای شب]] و [[نمازهای جمعه]] او را به یاد دارند.
آری او عاشق امام و عاشق یاران امام بود. همیشه از [[منافقین]] روی گردان بود. روزها و شب ها در جبهه ها تنها با یاد خدا به نبرد خویش ادامه می داد و همیشه یاد او یاد خدا و فکر او رهبر و انقلابی بود که او در راهش زحماتی کشیده بود. خاطرات دلاوری های ابراهیم را شهرهای قهرمان [[سردشت]]، فکه و سایر جبهه ها همچنان به یاد دارند.
شهید ذوالفقاری، ده سال در ارتش خدمت کرد و از این مدت، بیش از دو سال در جبهه ها جنگید و سر انجام در تاریخ [[1360/05/20]] در [[سقز]] بر اثر برخورد با [[مین]] به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
۱۱۷
ویرایش