ویرایش‌ها

شهیدابراهیم بیدی

۱۹ بایت حذف‌شده، ‏۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۵
نام پدر : محمدعلی‌
محل تولد : [[سبزوار]]
تاریخ تولد : [[1347/08/12]]
==خاطرات==
• من پنج دختر داشتم و خیلی دوست داشتم که یک پسری هم خدا به من عطا کند یک شب خواب دیدم که با یک پسر زیبایی در باغی هستیم و با هم در حال قدم زدن بودیم بعد از گذشت مدتی از آن خواب خدا به ما پسری عنایت کرد که نام او را ابراهیم گذاشتیم .
• به خاطر دارم اول راهنمایی بودم که با یکی از معلم ها اختلاف داشتم ایشان (ابرهیم بیدی) را به عنوان شاهد معرفی کردم و او بدون هیچ ترس و واهمه ای حقیقت را گفت و گفت: که شما مقصرید با اینکه معلم از او انتظار نداشت این حرف را گفت.
• در یک روز به پادگان [[بسیج]] رفتم که ایشان را آنجا دیدم. مانند یک پرنده ای که از قفس آزاد شده بود جلو آمد و دستش را در گردن من انداخت و با خوشحالی گفت: اسمم را برای رفتن به جبهه نوشتم.
• یک شب خواب دیدم که در یک جلسه [[قرآن]] هستم . در همین لحظه ابراهیم وارد شد . من از دین دیدن او خیلی خوشحال شدم ، چون خیلی منتظر او بودم تا بیاید . وقتی از در وارد شد من بلند شدن شدم و با او احوال پرسی کردم و به او گفتم چرا زود تر نیامدی ؟ او گفت : یک شب بیشتر نیستم ، آمدم تا شما را ببینم و بروم .• چند شب قبل از [[شهادت]] پسرم خواب دیدم که از پایین ده می آیم که ابراهیم مرا صدا زد و روی زمین افتاد وقتی من به پایین رسیدم و او را در بغل گرفتم دیدم که از دهانش خون می آید . در این لحظه ا ز از خواب بیدار شدم بعد از چند روز خبر شهادت او را برایم آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4553منبع سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
۸۰۰
ویرایش