*ابوالفضل پیرزاده
ابوالفضل فریاد می زند :بچه ها زود از اطراف من پراکنده شوید تا آسیبی نبینید .اینها قصد ترور مرا دارند .با اصرار آنها را کنار می زند . شاگردان ،نقل می کردند که اگر وقت او بدین ترتیب به هدر نمی رفت ،بی گمان از پس آن کور دل بی رحم که دچار ترس و واهمه نیز شده بود بر می آمد .مزدوری که صورتش زیر نقاب پنهان بود ،با مسلسل ۱۳ تیر به پیکراو شلیک می کند.
*تولد
*مبارزات دوران انقلاب
شهید پیرزاد در سال ۱۳۵۴ وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه حقانی به تحصیل پرداخت .با اوج گیری مبارزات حق طلبانه امت اسلامی ،در تمام راهپیمایی ها ،نقش تعیینی داشت اکثر نوارها و اعلامیه های امام (ره) توسط وی در قم تکثیر و به اردبیل فرستاده می شد تا پخش و توزیع شود .مدتی بعد به منظور گسترش این مبارزات در روستاهای آذر بایجان ،به میانه رفت و به تبلیغ انقلاب و افشا گری رژیم شاه پرداخت .سپس به اردبیل آمده برنامه ریزی اکثر تظاهرات و راهپیمایی ها را به عهده گرفت .پس از پیروزی انقلاب در گروه ضربت کمیته انقلاب اسلامی به فعالیت پرداخت.
*مسئول عقیدتی سیاسی سپاه اردبیل
ابوالفضل مسئول آموزش عقیدتی سپاه اردبیل بود .از این شهید بزرگ فرزندی به نام «ابوالفضل» به یادگار مانده است .
*کارگر کوچک
تابستانها ،مناسب سن و سال خود کارهایی دست و پا می کرد تا ضمن آشنایی با رنج کار ،نیروی پرهیز و امساک خویش را نیز بیازماید .اگر سراغ او را می گرفتی در آن انگشت شمار فضاهای سبز موجود شهر می یافتی که بر سبزه ها ،قطره قطره آب زندگی فشرد .
*نماز ابوالفضل
ظهر گاه ،به بانگ دلنشین اذان ،شلنگ آب بر زمین می گذاشت ،آبیاری را رها می کرد و پر شتاب بر سجاده ی چمن ،نماز خویش اقامه می نمود .و این زمانی است که وقاحت از شیپورهای اهریمن طاغوت سر ریز می کند .نغمه نا ساز تبلیغات میان تهی دریده دهنان را نعره می زند و بلند گوهای آلوده ی نظام ،سبزینه روح جوانان را به ویران سرای بی توجهی های دینی تبدیل می کند.
*هنر معلم
نماز ابوالفضل تمام کوشش های تبلیغی حکومت شاه را برای منحرف کردن جوانان ایران از راه خدا،نقش بر آب و رشته های روشنفکرنمایانه اش را پنبه می کند .
*شهادت
موعد لقا با معشوق یکتا ، که عاشقانه در فراقش می سوخت ، فرا رسیده بود .بعد از ظهر روز ۷ آذر سال ۱۳۶۰ ،به روال همیشه با تعدادی از دانش آموزان مدرسه را ترک نمود .کوردلان مسلح ،منتظرش بودند .بناگاه تیری شلیک می شود .ابوالفضل فریاد می زند :بچه ها زود از اطراف من پراکنده شوید تا آسیبی نبینید .اینها قصد ترور مرا دارند .با اصرار آنها را کنار می زند . شاگردان ،نقل می کردند که اگر وقت او بدین ترتیب به هدر نمی رفت ،بی گمان از پس آن کور دل بی رحم که دچار ترس و واهمه نیز شده بود بر می آمد .مزدوری که صورتش زیر نقاب پنهان بود ،با مسلسل ۱۳ تیر به پیکراو شلیک می کند.
*خاطرات شفاهی همکاران و شاگردان
*← دادیار مهریان
ابوالفضل از نخستین روزهای تشکیل سپاه خالصانه و صادقانه قبول مسئولیت کرده ،انجام وظیفه نمود .مدتی بعد به پارس آباد رفته ،در دادگاه انقلاب اسلامی آن شهر مشغول کار شد .بعد از آن که شهید قدوسی به عنوان دادستان کل انقلاب از طرف امام (ره) تعیین شد و به تهران رفته ،از طرف دادستانی کل انقلاب به عنوان داد یار به گنبد رفت .