ویرایش‌ها

جنگل دب حردان

۴٬۴۴۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۲
کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 201
عملیات‌های مرتبط با یادبود دبّ حردان
در پی اجرای موفق عملیات غیور اصلی و عقب نشینی نیرو های عراقی از سوسنگرد و بستان، بخشی از نیرو‌های زرهی باقی مانده دشمن با عبور از رودخانه کرخه نور، با سه دهانه پل شناور نظامی، در روز دوازدهم جنگ از کنار روستاهای سیار، احمد آباد و حمودی عبور کرده و برای تقویت این جبهه، خود را به 2 کیلومتری دب حردان رساندند و تا اجرای مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس در این منطقه توسط قرارگاه قدس همچنان اهواز را گلوله باران می‌کردند.
 
 
خاطرات مرتبط با یادبود دبّ حردان
 
 
بعد از مجروحیتم دیگر عملاً نتوانستم به عنوان بی سیم چی در ادامه‌ی عملیات بیت‌المقدس باشم. در قسمت جاده اهواز-خرمشهر در دب حردان و در مرحله‌ی دوم عملیات که مستقر شدیم، دیگر شده بودم کمک خمپاره انداز و با شهید رحیم خزعلی آمدیم که برگردیم برویم مقر تیپ بیت‌المقدس که در شهرک نورد مستقر بود. با ماشین آمدیم و در مسیر راه که داشتیم می‌رفتیم یک الاغ در کنار جاده دیدیم که به محض دیدن این الاغ، گفتیم این خیلی در منطقه به دردمان می‌خورد. با توجه به سنگینی مهمات و خمپاره‌ها گفتیم حالا ما می‌توانیم از این استفاده کنیم و با هر درد سری بود ما حیوان را سوار لنکروز کردیم و به طرف خط بردیم. غروب و موقع نماز مغرب و عشاء بود که رسیدیم به مقر و بچه‌ها برای نماز آماده می‌شدند. ماشین را در خط بردیم و بچه‌ها تا آن حیوان را دیدند همه زدند زیر خنده و می‌گفتند این چیه این جا آوردید و بالاخره با هر درد سری بود آن را به ته خط بردیم و کنار سنگرهای خودمان پیاده‌اش کردیم. بعد گفتیم خوبه آن حیوان را امتحان کنیم و ببینیم به کار ما می‌آید یا نه.
 
ما سوار الاغ شدیم و با اجازه آن الاغ هم از ما زرنگ‌تر آمد. از جایی رد شد که سیم مخابرات و تلفن بسته شده بود. بعد از زیر آن سیم‌ها دیدیم رد شد و ما هم از آن بالا با توجه به ارتفاع افتادیم پایین. دیدیم به درد ما نمی‌خورد و دردسر هم شده و از طرفی باعث خندیدن بچه‌ها به ما شده و این زبان بسته را هم با خودمان در خط وارد کردیم و نزدیک دشمن بود و دشمن توپ می‌زد. گفتیم خدایا این حیوان را چه کار کنیم و موقعیت هم طوری نبود که همان موقع آن را سر جایش برگردانیم. خب گفتیم تا فردا صبح بماند تا آن را برگردانیم. گفتیم حالا چه کارش بکنیم که به یاد سنگری افتادیم که در ته خط قرار داشت و خالی از نیرو بود و معمولاً در مواقع بحرانی از آنجا استفاده می‌شد.
 
نیروها کم بودند. فاصله هم تقریباً زیاد بود. به این خاطر ما این الاغ را بردیم در آن سنگر و آن را گذاشتیم آن جا و گفتیم لااقل تیر و ترکش نخورد تا فردا صبح که آن را سر جایش برگردانیم. بچه های اطلاعات هم همان شب رفته بودند برای شناسایی و اطلاعی نداشتند که ما آن الاغ را در آن سنگر گذاشتیم. ولی می‌دانستند که ما در آن سنگر نیرو نداریم و خالی است. حالا سر صبح که آمده بودند و دیدند که سر و صدایی از این سنگر می‌آید احتمال داده بودند که شاید نیروهای عراقی یا حالا کمین آن‌ها آمدند توی خط ما. چون این سنگر پرت بود و احتمال این جور مسائل هم دور از ذهن نبود. آن‌ها هم با حساسیت بسیار و با یک عملیات چریکی آمده بودند و پریده بودند در سنگر و با دسته گل ما مواجه شده بودند. بعداً جریان را که تعریف کردند و گفتند که با دیدن آن الاغ همه زده بودیم زیر خنده و کلی خندیدیم.
 
http://www.noor-karbala.com/dnn/tabid/118/ArticleId/123/-123.aspx
 
مسافت یادبود دب‌حردان تا
 
 
 
 
 
 
نام یادمان مسافت از یادمان(km)
پادگان حمید 32
جاده صاحب الزمان 17
۱٬۸۵۲
ویرایش