تاریخ تدفین : 1365
==زندگی نامه==
شهید در تاریخ 25/3/1335 در شیرگاه به دنیا امد. خانواده ایشان از لحاظ اقتصادی در شرایط سختی بودند و از لحاظ اعتقادی خانواده ای مذهبی بودند. تحصیلات را تا دبیرستان در رشته علوم انسانی ادامه دادند. و در دانشگاه تربیت معلم تا فوق دیپلم تحصیلات را پیش بردند. شهید در دوره ی تحصیل خود در تابستان ها کارگری میکرد. سال 1357 ازدواج کرد و صاحب 4 فرزند بود.ایشان در خانه فردی مهربان و دلسوز بودند که علاوه بر دوست داشتن خانواده بر روی تربیت فرزندان حساس بودسعی می کردند به آن ها آموزه های دینی را آموزش دهند ، آن ها را هیچ وقت کتک نمی زدند در کارخانه به همسر خود کمک می کرده و مشارکت داشتند و برای پدر خود حرمت بسیاری قائل بودند.
==وصیت نامه==
ضد انقلاب را فرصت نق زدن ندهید. الهی به امید تو
بنام خدائی که کره زمین را ورقه امتحان انسان ها قرار داده که اول این ورقه صحرای کربلا و آخر آن آزادی قدس است. بنام ذات مقدسی که قلم را برای امتحان، اسلحه و جوهر این قلم را خون آفرید و معلمین این امتحان را پیامبران و امامان و ناظرین این جلسه را ملائکه مقربش قرار داد تا مؤمن خدا پرست را از منافق دنیا پرست جدا ساخته و آنهایی را که از دین شیر دنیا می دوشند، رسوا ساخته، ای دنیا پرستان بدانید ایمان به خدا با ادعا و گفتار تمام نخواهد شد. الهی، اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجیم و اگر به کردار است به موری محتاجیم، ایمان فرد زمانی کامل خواهد شد که هنگامه خطر دین، از هیچ کوششی حتی فدا کردن جان برای نجات دین ابا و امتناع ننماید و خود را همیشه در برابر ذات حق بدهکار و شرمسار و مدیون احساس کند، چنانچه امام سجاد با همه سجده های طولانی و نمازها و بیداری های شب با حضرت حق اینگونه مناجات می کرد: ای خدای من اگر چنان در برابر تو بگریم که پلک های هر دو چشمم بیفتد و اگر صدایم را چندان به گریه بلند کنم تا صوتم قطع شود و اگر چندان برایت به پا ایستم که هر دو پایم ورم کند و آنقدر برایت رکوع کنم که استخوان پشتم از هم بپاشد و آنقدر تو را سجده کنم که چشمانم از کاسه بدر آید و تمام عمر خاک زمین را بخورم و تا پایان زندگی آب گل آلود بنوشم و آنقدر ذکر تو بگویم که زبانم از کار فرو ماند با این همه سزاوار محو یکی از گناهانم نخواهم بود.
«چنان زندگی کن که تا ابد زنده خواهی ماند و چنان به مرگ معتقد باش که همین فردا خواهی مرد.»
محل دفن اینجانب کنار مزار شهید ضیائی می باشد اگر مفقود شدم در کنار مزار برادرم برای من مزار بگذارید. اما اگر جنازه ام آمد در قبرستان شهید ضیائی دفنم کنید. بعضی ها تصور نکنند که من با برادرم مخالف بودم که اینگونه وصیت کردم، خدا می داند که من و برادرم به جهت هم عقیده بودن در ایمان به خدا بی نهایت به هم عشق می ورزیدیم، چون من استخاره کردم از خدا در مورد محل دفنم طلب اجازه نمودم در همین قبرستان خوب آمد، اینگونه وصیت کردم. ضمناً به همسرم و آبجی فریده سفارش می کنم که با همدیگر بی نهایت مهربان باشید. با اتحاد هم، در نبود من و برادرم، شما مانند دو مرد از بچه های ما و پدر و مادر و برادرانمان مواظبت کنید.
خدا یار و یاورتان باشد. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار.
منبع سایت جنگ و درنگ
http://jangoderang.ir/shohada/information/46