ویرایش‌ها

شهیدباقر رادمرد

۴۰ بایت اضافه‌شده، ‏۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۱
همانطور كه در قسمت اول، مربوط به همسرم تذكر دادم، گردنبند و انگشتر را از او نگيريد ولى در ساير باقى مانده بعد از من، رعايت قانون شرعى ارث را بنمائيد و هر طور اسلام دستور مى دهد عمل كنيد، ولى قدر مسلم اين است كه سعى كنيد او را ( همسرم ) راضى نمائيد چرا كه از من فيضى در مدت عمرش نديده است.
و اما مادر بسيار مهربان و عزيزم كه در طى مدت عمر غير از بدى و آزار و اذيت چيزى از من نديد ، از شما خواهش مى كنم در حق فرزند عاصى خود دعا كنيد كه شهيد از دنيا بروم و مرگم شهادت در راه خودش باشد.
مادر جان، هرگاه خواستيد گريه كنيد بر [[امام حسين ]] (ع) گريه كنيد كه اجرى هم خداوند براى شما در نظر بگيرد.
[ویرایش]
اولين عكس امام در سالهاي قبل از انقلاب، توسط باقر وارد شهرستان فردوس شد، ايشان تعداد زيادي از اين عكسها كه به صورت سياه و سفيد بود و در قطعه هاي كوچك، در يك لابراتوار عكاسي در [[تهران ]] چاپ شده بود را با خود آورده بود...
← حسن راد مرد
يكي از همرزمانش تعريف مي كرد : در يك عمليات تير بار دشمن همه بچه ها را زمين گير كرده بود، طوري كه هيچ كس جرات آن را نداشت كه از پشت سنگر سر بلند كند، باقر با خونسردي تمام و شجاعت و شهامت زيادي كه داشت بلند شد و با [[آر پي جي، جي]]، تير بار دشمن را منهدم كرد.
←← جاویدالاثر
بعد از عمليات [[والفجر۹ ]] ، يك سري عمليات هاي ايذايي براي جلوگيري از پيشروي دشمن داشتند. در يكي از همين عمليات آن طور كه آقاي صلاحي یکی از همرزمانش مي گفتند: ايشان را ديده بودند كه بر اثر اصابت تير، مجروح شده بود. ايشان به آقاي صلاحي مي گويد، شما برويد جلو و كارتان را بكنيد، من به هر طريقي باشد به عقب بر مي گردم و يا صبر مي كنم تا شما برگرديد. آقاي صلاحي وقتي بر مي گردند ايشان را پيدا نمي كنند. از همان جا ايشان مفقود شدند و هيچ گونه اثري از شهيد پيدا نشد.
← طاهره عظيمي، همسرباقر
قبل از شهادتش خواب ديدم، يكي به من گفت: باقر هم به [[محمدعظیمی]](پسر عمويم كه شهيد شده بود) پيوست و از خواب بيدار شدم، همان موقع فهميدم كه باقر شهيد شده است.
←← استفاده از بیت المال
يك بار دختر كوچكمان مريض شده بود، بنده از باقر خواستم تا بچه را به دكتر ببرند. ايشان دست بچه را گرفتند و مي خواستند بروند، من گفتم: براي چه پياده مي رويد، ماشين كه هست. او گفت: ماشين مال [[سپاه ]] است، استفاده خصوصي از اموال سپاه حرام است. و با پاي پياده بچه را به دكتر بردن.
← حسن راد مرد
نيمه شعبان سال ۱۳۵۷ را حضرت [[امام خميني]](ره) به خاطر كشت و كشتار مردم توسط رژيم طاغوت، عزاي عمومي اعلام كرده بودند. با همين وجود، شب نيمه شعبان را گروهي در محلي جشن گرفته بودند. باقر اين جشن را با نقشه قبلي به همراه چند تن از دوستانش بر هم زدند و از معركه گريختند.
← سيد جواد قياسي
يك بار ایشان از لشکر ويژه شهدا برگشتند، ساعت حدود یک و۳۰ دقيقه شب بود . بنده احساس كردم ايشان يك چيزي را مي خواهند به من بگويند . گفتم : قاي رادمرد چه شده ؟ ايشان گفت: اگر وقت داريد مي خواهم چند دقيقه اي را با شما صحبت كنم. بنده گفتم: الان دير وقت است، صبح با همديگر صحبت مي كنيم. ايشان اصرار كردند كه زياد طول نمي كشد. گفتم: بگوئيد. ايشان گفتند: آقاي [[محمود كاوه ]] از من خواسته اند كه به لشکر ويژه ‌شهداء‌ بروم و نمي دانم شما موافقت خواهيد كرد يا نه . من گفتم اگر شما مي دانيد آنجا بهتر و موثرتر هستيد، من هيچ گونه مخالفتي ندارم، من سعي ام اين است كه نيروها را در جايي كه بهتر و موثرتر هستند بكارگيري كنم.
←← فرمانده آموزش نظامی
باقر در پادگان [[امام علي ]] تهران مسئوليت آموزش نظامي را برعهده داشتند. يك بار بعد از اتمام دوره آموزش ، ۱۵ روز به ايشان مرخصي داده بودند. ايشان اين ۱۵ روز را [[جبهه ]] رفته بود و در عمليات شركت كرده بود. اين عمليات ۱۸ روز طول مي كشد . بعد از اينكه باقر از جبهه برگشت و به پادگان مراجعه مي كند، در پادگان سه روز برايش غيبت مي زنند و ايشان هم چيزي نمي گويد كه در جبهه و عمليات بوده ام .
۶۸۰
ویرایش