*تولد
[ویرایش]
*مبارزات انقلاب
[ویرایش]
*حضور در جبهه
[ویرایش]
*شهادت
[ویرایش]
==خاطرات==
[ویرایش]
*← كرامت (فرامرز) رفیعی
عصر یکی از روزهای بهار ۱۳۶۱ از مرکز تربیتمعلم شهرکرد قرار بود نیروهای بسیج برای جبهههای حق علیه باطل اعزام شوند. من همه بهاتفاق تعدادی از برادرانم از شهر طاقانک برای بدرقه این عزیزان به آنجا رفته بودیم.
*←← برای خدا
او برای خدا قیام کرده بود و تو میدانی کسی که برای خدا قیام کند تمام عوالم خلقت دلیل راه او میشوند چون کمال خود را در فنای او میبیند. اگر انسان برای خدا قیام کند همه عوالم وجود سر راه او صف میکشند تا آنچه را در خوددارند به او عرضه کنند و راهنمای او باشند
*←← فوق عشق
همه رزمندگان سوار اتوبوسها شدند من هم بهاتفاق دوستان دیگر بهسوی خانه برگشتیم. هرکس در افکار و حالات درونی خود بود و سکوت. ناگاه چشمم به یک موتورسواری افتاد که بهطرف ما درحرکت بود، بلی او خداکرم بود حتماً رضایت پدر را فراهم کرده بود و برگشته بود برای اعزام، صحنهای بسیار جالب و ماندگار، او را دیدم با چنان سرعتی با موتور حرکت میکرد که وقتی از مقابلم عبور کرد این به فکرم تداعی شد که در شوق پرواز و دیدار معشوق ظاهراً و جسماً با موتور نیز در پرواز بود او دنیای مادی و از همه مهمتر غبار شرک را از آینه دل زدوده بود و غیر از خدا کسی و چیزی را نمیدید و همه توجهش به خدا بود و نسبت به حقایق هستی محرم شده بود و از باطن خلقت آگاه شده بود که با چشم ظاهری من هم در پرواز بود. او مراندید چراکه شوق پرواز او را متوجه معبود خویش کرده بود، او کسی را در دل راه نداده بود و آنچه را که من نمیدیدم او میدید. در دلم گفتم خداکرم با این پروازی که من دیدم شهید میشود. پرواز او را قبل از شهادت دیدم. او رفت و خود را به خیل عظیم رزمندگان و به مقصود و منظور خود رسید. به خود گفتم: خدایا تو را سپاس میگویم و به تو پناه میبرم هر آنچه را تو بخواهی خواهد شد. محبت به تو آخرین منزل بندگی است محبت تو فوق عشق است. آن روز گذشت، هرازگاهی پدر خداکرم را میدیدم و جویای حال او میشدم.
*←← پرواز زمینی
مردم همه نجواکنان و یا بهصورت شایعه و یا واقعی به یکدیگر اعلام میکنند چه کسانی در جبهه به شهادت رسیدهاند؛ و صبح یکی از روزها مردم طاقانک دستهدسته در خیابان شهر ایستاده بودند، گویا منتظر شنیدن خبری بودند و یا خبری درراه بود همگی میدانستند که طاقانک هم شهید دارد ولی تعداد آن را نمیدانستند. مردم آماده اعزام به شهرکرد و تحول گرفتن شهدا برای تشییع بودند.