ساعت ۹ به محل استقراربر گشتیم .می بایست از یکدیگر جدا می شدیم .در باز گشت به او فکر می کردم .یادم آمد آن روزهایی که گرم ساختن پل ها بود .چه جانفشانی هایی از خود نشان داد .!او را می دیدم که خون از لا به لای انگشتانش می چکید و می گفت :بگذار بریزد و زهی سعادت که خونم در راه خدا ریخته شود .واقعا چه نازنین بود او!
او با چندین تن از افراد تحت فرمانش برای جمع آوری پلها به اعماق هور رفت .پلها راجمع آوری کرده بودند . خرسند از نتایج کار خویش و خسته از تلاش بی وقفه خود ،دمی چند سر به آسمان کرد و خاموش و بی صدا با محبوب سخن گفت .آن چنان در جذبه روحانی این لحظه فرو رفته بود که نا گاه پاره ترکشی سوزان بر رخساره زیبایش فرو خلید و جانش را به جانان وا گذاشت.
منبعسایت ویکی شاهد <ref>[http://%20http://wikishahed.ir/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8Cسایت ویکی شاهد] </ref>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد_رضا_رحیمی}}
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان اردبیل]]
==پانویس==
<references />