شهید علی آفتابی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «شهید علی آفتابی تاریخ تولد :1339/02/05 تاریخ شهادت : 1360/09/09 محل شهادت : نامشخص محل...» ایجاد کرد) |
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
||
| سطر ۴۱: | سطر ۴۱: | ||
| − | و بدین سان بود که شهید آفتابی پس از گذشت شش سال از خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران و مدتها نبرد بی امان با کفار بعثی با رشادت و شهامت جان خویش را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران نمود و دین خود را به امام و امت اسلامی ادا نمود . | + | و بدین سان بود که شهید آفتابی پس از گذشت شش سال از خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران و مدتها نبرد بی امان با کفار بعثی با رشادت و شهامت جان خویش را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران نمود و دین خود را به امام و امت اسلامی ادا نمود .<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3048 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۳
شهید علی آفتابی
تاریخ تولد :1339/02/05
تاریخ شهادت : 1360/09/09
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : اردبیل - خلخال - مصطفی لو
rId5
زندگی نامه
بهار سال 1339 هجری شمسی تازه سپری شده بود و سرسبزی و زیبایی طبیعت را فرا گرفته بود عطر گلهای بهاری و شکوفه های درختان فضای طبیعی روستای مصطفالو را در بر گرفته بود .
خانواده ی مشهدی ایوب آفتابی در این روستای زیبا زندگی می کردند و با کار کشاورزی امرار معاش می کردند . چند ماهی بود که منتظر قدوم پاک مبارک دومین فرزند خود لحظه شماری می کردند تا اینکه در چنین فضای معطر و خوش یمن در تاریخ پنجم اردیبهشت کسی که ماهها منتظرش بودند به دنیا آمد . نوزادی زیبا و رعنا که چند روز پیش از تولد نام این کودک را علی گذاشتند . به خاطر عشق و علاقه ی وافر خانواده ی مشهدی ایوب به اهل بیت ( ع ) و به ویژه مولای همه شیعیان امام علی ابن ابیطالب ( ع ) نام مقدس و مبارک علی را بر این نوزاد که در سرنوشتش پیوستن به صفوف یاران امام حسین ( ع ) و شهادت در این راه مقدس نوشته بود برگزیدند، سرور شادی اهل خانه را فرا گرفت . گل خانم مادر علی که ماهها بود منتظر تولد دومین فرزند خود چشم به انتظار نشسته بود از اینکه با خوشی و سلامتی کودک خود را به دنیا آورده بود خوشحال و راضی بود .
به تدریج علی در محیط با صفا و صمیمی روستا در کنار کودکان و هم بازی هایش رشد کرد و بزرگ شد و از همان کودکی جد و جهد فراوانی از خود نشان می داد و در 6 سالگی وارد مدرسه ی ابتدایی در روستای بلوکانلو که هفت کیلو متر با روستای خودشان فاصله داشت گردید و برای تحصیل می بایست روزانه این مسافت را با پای پیاده طی نموده و علیرغم این همه مشکلات ایشان دوران ابتدایی را با موفقیت و بدون تجدیدی سپری نمود . در کنار تحصیل ایشان در امر دامداری و کشاورزی نیز به پدر و مادر خود کمک می کرد و بیشتر اوقات به همراه پدر برای چرای دامها به صحرا می رفت . خانواده ی علی از طبقه ی مستضعف و کشاورز بودند اما در همه حال شکر گذار نعمات پروردگار بودند و در طول زندگی محتاج نبودند . علی را در محیط روستا به خوبی تربیت نمودند به نحوی که عرق مذهبی در رگهای این کودک ساری و جاری بود و عشق و علاقه ی خاصی به مسائل دینی و مذهبی از خود نشان می داد . علی پس از پایان دوران ابتدایی به همراه پدر بزرگوارش که جهت کار و تلاش به استان گیلان رفت و آمد می کرد عزیمت نمود و دوران راهنمایی را در یکی از بخش های استان گیلان به نام پاشاکی جنب بخش سیاهگل مشغول به امر تحصیل شد و دوران تحصیلات راهنمایی را در آن منطقه به سر انجام رساند . در سال 1354 مشهدی ایوب در اثر کهولت سن به بستر بیماری افتاد و پس از درد و رنج فراوان دار فانی را وداع گفت و مشکلات علی و خانواده اش دو چندان گردید و بار مسئولیت خانواده به عهده ی او و برادر بزرگش افتاد .
سال 1356 علی به خاطر عشق و علاقه به خدمت به عضویت ارتش در آمد و پس از گذراندن دوره های متعددد نظامی از جمله دوره کماندویی و رانندگی تانک و موشک انداز و آموزش کار با ضد هوایی در پادگان لویزان تهران جهت ادامه ی خدمت مدتی به بجنورد رفت و در سال 58 به شهر میانه منتقل و پس از شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 داوطلبانه از طریق ارتش جمهوری اسلامی در لشگر 16 زرهی قزوین در قسمت توپخانه به مناطق عملیاتی جنوب اعزام گردید و مشغول دفاع از سرزمین مقدس اسلامی گردید . هر چند گاهی که به مرخصی می آمد در امر امورخانه به سختی از دوران مرخصی خود استفاده و به کار کشاورزی و دامداری مشغول می شد . مردم روستا به دلیل محبت و مهربانی ایشان به مردم او را خیلی دوست داشتند و به دیده ی تکریم به وی می نگریستند و با همه اهالی روستا مراوده و رابطه خوبی داشت .
در روستای مصطفالو چشمه ای بود در قسمت بالایی ده که آبش همواره هدر می رفت . ایشان در یکی از مرخصی هایش روستائیان را هدایت نمود تا حوضچه ای در محل مناسبی ایجاد نمودند و آب این چشمه در آن حوضچه جمع و برای آبیاری درختان و مزارع مورد استفاده قرار گرفت و جلو هدر رفتن آب گرفته شد .
در طول مدت حضور ایشان در مناطق عملیاتی یک بار از ناحیه ی پیشانی مجروح گردید اما هرگز این جراحت خود را به خانواده بازگو نکرد و هر بار از او سوال می کردند اعلام می فرمود که با دوستانش شوخی نموده و زمین خورده و پیشانی اش زخم برداشته است و بعد از شهادتش مشخص شد که درمنطقه ی جنوب در حین عملیات زخمی شده و چند روزی در بیمارستان بستری شده بوده است .
شهید آفتابی پس از ماهها جهاد و مبارزه با رژیم عراق در نهایت در تاریخ 1360/09/09 پس از گذشتن یک سال و اندی ار تهاجم رژیم عراق به خاک میهن اسلامی در حین درگیری با نیروهای بعثی در منطقه ی بستان و سوسنگرد در اثر اصابت ترکش گلوله ی توپ به جسم مطهرش به آرزوی دیرینه خود رسید و جان خویش را در راه پاسداری از میهن اسلامی و خاک وطن به جان آفرین تسلیم نمود . پیکر پاک و مطهرش پس از چندی به زادگاه خویش خلخال منتقل و در حضور گرم و پر شور مردم شریف خلخال تشییع و پس از اقامه ی نماز توسط حضرت آیت الله یکتایی امام جمعه ی وقت شهرستان با آه و ناله ی همرزمان و علاقمندان به زادگاهش مصطفالو بدرقه و در مزار شریف آن روستا به خاک سپرده شد .
خاطرات
در خاطرات شهید آورده شده است که در منطقه ی عملیاتی یک روز طاقت من تمام شد و بوسیله ی بی سیم به فرمانده گروهان اعلام کردم که می خواهم با تانک به قلب دشمن بزنم و در یک نبرد هشت ساعته و با زاویه گیری بوسیله دوربین و رادار چند تانک و یک چادر مهمات دشمن را به آتش کشیدم که در نهایت پس از تذکرات متعددد فرمانده گروهان به سنگرم بازگشتم .
و بدین سان بود که شهید آفتابی پس از گذشت شش سال از خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران و مدتها نبرد بی امان با کفار بعثی با رشادت و شهامت جان خویش را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران نمود و دین خود را به امام و امت اسلامی ادا نمود .[۱]