در اين دو سال که نبود هميشه به ياد ما بود و هرگز نامه هايش را از ما دريغ نمي کرد، يادم هست که در يکي از نامه هايش نوشته بود در اين گردان که جلو رفتند 30 نفر آنها کازروني بوده که همگي و بعد 48 ساعت گرسنگي و بدون مهمات زخمي برگشته بودند به جز يک نفر که شهيد شده بود، او نوشته بود که آن شهيد نامش محمود ترک بود و بچه ها قسم خوردند که با چشم خود ديديم که 40 الي 30 نفر از عراقي ها را کشته و سپس با دست پر به نزد خداوند رفت.
او هر وقت براي ديدن ما مي آمد دست خالي نبود براي بزرگ و کوچک سوغاتي مي گرفت، آخرين بار دو ماه بعد از مرخصي، در سن 22 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل شد و بعد از يک سال و نيم دوري از پسر عمه اش، شهيد فيروز نزد او رفت، مراسم تدفين اين بزرگوار خيلي با شکوه برگزار شد.<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3948 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />