شهید مهدی بیگلری: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
||
| سطر ۱۹: | سطر ۱۹: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
*خاطره از زبان همرزم شهيد | *خاطره از زبان همرزم شهيد | ||
| − | |||
شهید بیگلری به علت لیاقت، شایستگی و شجاعتی که از خود نشان داده بود به فرماندهی منصوب شد و مسئولیت گروهی از همرزمان خود را بر عهده گرفت و خاطرات فراوانی از آن شهید به یادگار مانده است که گوشه اي از آن را یادآور می شویم: | شهید بیگلری به علت لیاقت، شایستگی و شجاعتی که از خود نشان داده بود به فرماندهی منصوب شد و مسئولیت گروهی از همرزمان خود را بر عهده گرفت و خاطرات فراوانی از آن شهید به یادگار مانده است که گوشه اي از آن را یادآور می شویم: | ||
| + | ما در خط مقدم بودیم، شب بچهها نگهبان بودند، آن شب هوا بسیار گرم بود آب هم نداشتیم که بخوریم و همه تشنه بودند اگر داخل سنگر می خوابیدیم تنمان خیس عرق می شد و اگر بیرون می رفتیم تیر مستقیم عراق بود ساعت سه نصف شب بود که گرما و تشنگی به همه فشار آورد، من و یکی از بچهها گفتیم ما می رویم و آب می آوریم و علی رغم میل همه حرکت کردیم و در شب تاریک تمام موانع را با لطف خاص خداوند پشت سر گذاشتیم و پس از مدتی با تانکر آب برگشتیم و آب گرم سیری خوردیم و در آن گرما گلویي تازه کردیم<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/5015 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| − | |||
| − | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۷
شهید مهدی بیگلری تاریخ تولد :1344/02/19 تاریخ شهادت : 1366/05/15 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگینامه
شهید مهدي بيگلري از همان ایام طفولیت تا زمان شهادت از عاشقان امام حسین (عليه السلام) بود و در تمام مراسم هاي عزاداری در ماه محرم شرکت می کرد. با شروع جنگ تحمیلی تمامی توان خود را صرف کمک به خانوادههای شهدا نمود و در تمامی مراسم هاي شهدای محل شرکت فعال داشت، هیچ شهیدی در محل نبود که در هنگام غسل و به خاک سپاری آن شهید شهید بیگلری در بالای سر آن نباشد.
علاقه بسیار فراوانی به بهشت زهرا داشت گويی از قبل به او الهام شده و او خود می دانست به زودی این مکان جایگاه ابدی او خواهد شد و هرگاه سخنی از بهشت زهرا به میان می آمد با اشتیاق فراوان به آن سخنان گوش فرا می داد.
بیشتر زحمت خانواده به دوش او بود و در تمام کارها کمک پدر و مادر بود هر کسی که احتیاج به کمک داشت بدون هیچ چشم داشتی به او کمک می کرد و همین خصوصیات اخلاقی باعث شده بود که زبانزد خاص و عام بشود.
شهید بیگلری در سال 1365 مجروح شیمیایی شد و پس از انتقال به تهران مدت دو ماه بستری شد و بعد از این مدت علی رغم گفته پزشک با اصرار خود به منطقه بازگشت و پس از چند ماه در جبهههای حق علیه باطل می جنگید؛ با این که زمان مرخصی او فرا رسیده بود با دادن مرخصی خود به یکی از دوستان که متأهل بود از رفتن صرف نظر کرد تا این که در شب عید قربان سال 1366 به درجه رفیع شهادت نائل شد تا به آرزوی دیرینه خود برسد.
خاطرات
- خاطره از زبان همرزم شهيد
شهید بیگلری به علت لیاقت، شایستگی و شجاعتی که از خود نشان داده بود به فرماندهی منصوب شد و مسئولیت گروهی از همرزمان خود را بر عهده گرفت و خاطرات فراوانی از آن شهید به یادگار مانده است که گوشه اي از آن را یادآور می شویم: ما در خط مقدم بودیم، شب بچهها نگهبان بودند، آن شب هوا بسیار گرم بود آب هم نداشتیم که بخوریم و همه تشنه بودند اگر داخل سنگر می خوابیدیم تنمان خیس عرق می شد و اگر بیرون می رفتیم تیر مستقیم عراق بود ساعت سه نصف شب بود که گرما و تشنگی به همه فشار آورد، من و یکی از بچهها گفتیم ما می رویم و آب می آوریم و علی رغم میل همه حرکت کردیم و در شب تاریک تمام موانع را با لطف خاص خداوند پشت سر گذاشتیم و پس از مدتی با تانکر آب برگشتیم و آب گرم سیری خوردیم و در آن گرما گلویي تازه کردیم[۱]