ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید نایب علی حسن زاده

۱۳ بایت حذف‌شده، ‏۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۸
/* خاطرات */
آخرین باری که می خواست به جبهه اعزام شود گفتم : مادر نرو او گفت : اگر من نروم چه کسی باید برود و دفاع بکند و بعد از سه ماه نیز جنازه او را برایم آوردند . یک با نیز خواب دیدم که دو عدد روسری در دست من است در آنجا روان در رودخانه ای جاری است که یکی از دست من در آب افتاد و آب آن را باخودش برد و من نگران فرزندانم بودم که بعد هم نایبعلی شهید شد .
به بستان اعزام شدیم . پیر مردی از اهالی بستان نظر ما را جلب کرد . شهید حسن زاده دربارةاشغال بستان سوالاتی نمود . پیرمرد گفت : عراقیها بعد از اشغال بستان به منزل ما ریختند و اعلام کردند حمام را روشن کنید ما باید دوش بگیریم و ما از ترس اینکار را کردیم یکی از عراقیها به من گفت : باید بیائی و پشت مرا کیسه بکنی که من این کار را انجام ندادم و آن ها خیلی ناراحت شدند و مرا اذیت و آزار کردند . با بازگوئی این مسائل شهید حسن زاده بر افروخت و گفت :‌ از این نامردها اسیر هم نخواهیم گرفت و همه را از بین خواهیم برد .<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206653 6653 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
۵٬۰۸۰
ویرایش