* خاطره از زبان خانواده شهيد:
شهید فانی پس از مدت زیادی كه در جبهه بود به مرخصی آمد بر اثر بیماری سختی که مبتلا شده بود در بیمارستان تهران بستری گردید. یک شب به علت درد شدیدی که داشت تا نزدیکی های صبح بیدار بود و سپس به خاطر تزریق داروهای مسکن و آرام بخش برای ساعاتی به خواب رفت و آفتاب هم طلوع کرد و او را برای نماز صبح بیدار نکرده بودند تا این که یک باره خودش بیدار شد و شروع کرد به گریستن به گونه ای که اشک از دیدگانش جاری شد وقتی از او علت گریه اش را پرسیدند با ناراحتی گفته بود: چرا مرا قبل از آفتاب بیدار نکردید تا نمازم را بخوانم؟ حالا که نمازم قضا شده در فردای قیامت و در پیشگاه خداوند چه جوابی بدهم؟
==پانویس==
<references />