ویرایشها
/* خاطرات */
==خاطرات==
به خاطر هنگامی که موسی الرضا برای آخرین بار می خواست به جبهه برود ،به عکاسی رفته بود ویک عکس4*3 از خودش گرفت و به من نشان داد و گفت : عکسم خوب است گفتم بله گفت اگر شهید شدم این عکس را بزرگ کنید و جلوی ماشین بزنید من گریه کردم و گفتم این حرفها را نزن ان شاءالله می روی و مثل دفعات قبل سالم بر می گردی . گفت : خواهر جان ناراحت نباش شوخی کردم . به هر حال عازم جبهه شد و طبق گفته خودش به آرزویی که داشت رسید و همان عکس را جلوی ماشین زدند .<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%203723 3723 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />