ویرایش‌ها

شهید مجید جلائیان پیوه ژنی

۱۴ بایت حذف‌شده، ‏۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۴
/* خاطرات */
- به خاطر دارم همسرم می گفت: یک روز دیدم مجید جلالیان زمانی که راهنمایی بود وارد مغازه ی من شد و نفس نفس می زد. گفتم : کجا بودی ؟ چرا این قدر نفس نفس می زنی ؟ گفت : قرار است ما را به دیدار امام خمینی (ره) ببرند از مدرسه تا مغازه ی شما دویدم تا اجازه بگیرم . چون ایشان برای دیدن امام خیلی مشتاق بود .
- بعد از اینکه برادرم مجید به شهادت رسید یک شب خواب دیدم وارد خواجه ربیع شدم یک گودالی بود که در آن تعداد زیاد رزمنده وجود داشت. برادرم مجید و پدر و مادرم هم آنجا بالای گودال بودند. به ایشان گفتم: اینجا کجاست؟ گفت: نمی توانم چیزی بگویم. پدر مجید را محکم گرفته بود. هر چه مجید می گفت: ولم کنیم می خواهم بروم داخل گودال پدرم محکم گرفته بودش تا اینکه توانست از دستان پدرم رها شود و خود را داخل گودال انداخت و از خواب بیدار شدم . فهمیدم که آنها می خواستند به بهشت بروند و منتظر ایشان بودند .<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%205858 5858 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش