سری قبل از اینکه به جبهه از اینکه به جبهه اعزام شود و خبر شهادت ایشان را برای ما بیاورند وقتی از جبهه آمده بودند ساکشان را باز کردند و برای هر کدام سوغاتی آورده بودند یک پرچم مشکی با خودشان آورده بودند از ایشان علت آوردن پرچم را پرسیدم که ایشان گفتند : این بار که از مرخصی به جبهه برگشتم و خداوند از من راضی شد و شهادت را نصیب من حقیر نمود این پرچم مشکی را بر سر در خانه بزنید .
شب قبل از شهادت ایشان خواب دیدم که خانه مان شلوغ است و یک گروه از مردم مشغول راهپیمایی کردند بودند و دیدم که شهید در جلوی همه ی مردم یک پرچم سبز رنگی گرفته بود و پیشاپیش همه راهپیمایی می کرد .
پسرم زین العابدین که همرزم او بود تعریف می کرد: یک شب که من و عمو در یک شب نگهبانی داشتیم ، ایشان پاس جلوتر از من بود و من بعد از ایشان باید نگهبانی می دادم . بعد از دو ساعت اول که ایشان نگهبانی داد و باید مرا بیدار می کرد . خودش به جای من نگهبانی داد و مرا بیدار نکرد . وقتی علت را از ایشان پرسیدم گفت : تو خسته بودی و نخواستم بیدارت کنم . <ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4105 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />