==خاطرات==
صبح آن روز گفت : خواب دیدم که سیّدی بالای سر من آمد و گفت : تو کفیل هستی و برو کفیل نامه ات را بگیر ولی آن شهید گفت : هنوز چند ماه دیگر مانده است تا زمان خدمت من تمام شود ولی آن سید با اصرار گفت که نه زمان خدمت به پایان رسیده است وقتی صحبت هایش تمام شد گفت من شهید می شوم و عازم جبهه شد ، هنوز چند روز از رفتن او نمی گذشت که خوابش به واقعیت پیوست و روح ملکوتی و بزرگش به سوی آسمان ها پرواز کرد . <ref>[http://%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%205371 5371 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />