ویرایش‌ها

شهید سید تقی حسینی عبدل آبادی

۷۸ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۶
/* خاطرات */
• به خاطر دارم وقتی که سید تقی برای اولین بار از جبهه به مرخصی آمده بود چنان جبهه و جنگ در روحیه او تاثیر گذاشته بود که دیگر نمی توانستیم جلوی او را بگیریم و ایشان اشتیاق بیشتری داشت که دوباره اعزام شود و هر چه ما می خواستیم مانع رفتن او شویم ولی ایشان در جواب ما می گفت : گر کسی یک بار به جبهه برود شور و شوق و اشتیاقی که در بین رزمندگان هست را ببیند ، دیگر نمی تواند در خانه بماند و در رختخواب راحت استراحت کند .
• به خاطر دارم وقتی که سید تقی برای اولین باری که می خواست به جبهه برود گویی به من الهام شده بود که دیگر بر نمی گردد . هر چه اصرار کردم که حالا نرو و چند روزی صبر کن ، حاضر نشد و خودش را در آغوش من انداخت و گفت : مادر جان من نمی توانم اینجا بمانم . من دلم آنجا پیش بچه ها ست هر چه زود تر باید برگردم و گویی خودش هم می دانست که دیگر بر نمی گردد . بالاخره رفت و آن آخرین دیدار ما بود و پس از چند وقت خبر شهادتش را آوردند .
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:7286 (1).jpg
 
 
</gallery>
 
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7286
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش