ویرایش‌ها

شهید سید محمود حسینی ادیب

۷۸ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۲
/* خاطرات */
• در دبیرستانی سید محمود حسینی برنام سخنرانی داشت . تمام جوانان ، معلمین، و مسئولین دبیرستان جمع شده بودند . سید یک ساعت و نیم صحبت کرد . تعدادی از عزیزان سوالاتی در زمینه ی انقلاب وسیاست نظام کردند و سید محمود به راحتی به تمام سوالات پاسخ داد جلسه بسیار پرشود برگزار شد . در یکی از برنامه هایی که بعد از جلسه به سید داده بودند تقاضا کرده بودند شما هر ماه یک باز جلسه پرسش و پاسخ برگزار کنید . تا ما به جواب سوالاتمان برسیم . سید با خواندن این نامه بسیاز خوشحال شد و گفت : ببینید مردم ما احساس می کنند که ما ازخودشان هستیم . و ما باید به داخل مردم برویم . سید با این تقاضا موافقت کرد . وگفت : قول می دهم اگر در شیروان بودم و در جبهه حضور نداشتم این جلسه را برگزار کنم . زمانی که داخل ماشین نشستیم . سید گفت: فلانی ، الان احساس راحتی می کنم چون توانستم حد اقل 50، 60 تا از سوالات این جوانان را پاسخ بدهم واین برای من یک ارزش است
• خواب دیدم 0 محمود با لباس سپاه همراه دختر کوچکی وارد اتاق شد دختر را روی زانوی من گذاشت و گفت : مادر شما این دختر را شیر بده و بزرگ کن من می خواهم بروم به او گفتم : شما که می خواهید بروید بچه را بدون پدر چگونه بزرگ کنم محمود گفت : حضرت زینب (س) چگونه بچه ها را بزرگ کرد شما هم باید مثل حضرت زینب (س) باشید.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:7185 (1).jpg
 
 
</gallery>
 
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7185
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش