خاطره ای از زبان والدین شهید
یک روز صبح پسرم به میدان شهدا رفت و تا ساعت ها برنگشت. میدان شهدا بمباران شده بود و کشتاری وسیع صورت گرفته بود ساعت حدوداً چهار صبح پسرم با دو فرد مسن آمد. به داخل خانه دعوتشان کردم و برایشان چای آوردم. لباس هر سه آنها خون آلود بود از فرط خستگی هر سه بعد از نماز خوابیدند و بعد از ظهر آن روز رفتند.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:1784707KAKA002-001 (1).jpg
</gallery>
منبع سایت شهدای ارتش
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/27653