اگر چه خود به انگيزه دشواري ها و نارساييهاي موجود، قادر به ادامه تحصيل در يك حد نهايي نگرديد، اما اطرافيان خاصه برادران و خواهران خويش را در اين راه مشوق بود و از مرتفع نمودن مشكلات مالي آنان فروگذاري نكرد و تا حد امكان كمك ميكرد و به رفع نارساييهاي اطرافيان خيلي بيشتر از مشكلات مربوط به خود، توجه دقيق معطوف ميداشت.
با توجه به اعتقادتش در سرنوشت انسان ها، عاقبت مرگ را ميديد و فرجام زندگي هر انساني را چه زود و چه دير مرگ ميپنداشت، و مرگ افت خارآميز را بر زندگي ذلتبار رحجان ميداد، به دليل ثابت قدم بودنش هيچ گاه هراس و ترس به دل راه نداد و مأيوس نشد و پيوسته وجودش منشأ اميد بود و فرجام امر افتخارآميزتر از هميشه به قانون الهي گردن بندگي نهاد .