ویرایشها
/* خاطره */
*خاطره اي از همرزم شهيد
همرزمش می گوید: در عملیات خیبر درگیر بودیم، فرمانده و بیسيم چی شهید شدند و ارتباط ما با عقب قطع شد. ناگهان قربانعلی را دیدم که چانه اش را گرفته و با دستی دیگر سنگر می سازد، در حالی که تیر به چانه اش خورده بود با همان حال به کارش ادامه می داد و از عقب نشینی خودداری می کرد.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10784 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:1295826KAKA005-001.jpg
Image:1295826KAKA002-001.jpg
Image:دسنجردی.jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />