• یک بار در منطقه بودیم که از طرف یکی از سنگرهای عراقی تیراندازی شروع شد ،طوری که بچه ها همگی زمین گیر شده و هیچ حرکتی نمی توانستند بکنند . یک موتور ترل هوندا دویست و پنجاه داشتیم. شهید باقری همان موتور را برداشت و با سرعت به طرف سنگر دشمن حرکت کرد . البته چون شب بود آنها موتور را نمی دیدند . خلاصه ایشان با سرعت تمام به طرف سنگر رفت ودر حالی که با سرعت در حال حرکت بود خود را به طرف سنگر دشمن پرت کرد ،و توسط یک اسلحه کمری که داشت آن نیروی دشمن را به هلاکت رساند.
• یک بار من ایشان (شهید باقری)را به بشرویه می بردم که از آنجا به جبهه اعزام شوند، از ایشان سئوال کردم شما با توجه به زخم هایی که در بدنتان هست، احتیاج به استراحت دارید، بهتر نیست چند روزی را استراحت کنید. ایشان گفت: من نیاز به استراحت نمی بینم، وجود من در جبهه ضروری تر است.
• بعد از اینکه بنده با ایشان آشنا شدم ، ایشان باعث شدند که من وارد سپاه شوم ،قبل از آن یک نصف روزی با همدیگر نشستیم وایشان دربارة مزیت های سپاه و مسائلی که در سپاه هست برای بنده صحبت کردند، ایشان کفتند : شما هر چند بسیجی هستید و مشغول خدمت کردن به مملکت ولی به هر حال وقتی لباس سبز سپاه را پوشیدی ،تشکیلات با دست بازتری می تواند در مورد شما سرمایه گذاری کند و کماکان استفاده بهتری از شما بعمل می آید و همین صحبتهای شهید ،باعث شد که من جذب تشکیلات سپاه شوم.منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3618سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>