ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد باقر جهان تاب

۷۶ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۳
/* خاطرات */
- یک شب خواب دیدم که محمد باقر یک چادر شب را پر از برگ کرده و به منزل ما آورده است گفتم :چرا این همه برگ آورده ای گفت :اینها را آورده ام که شما راحت باشید و نیازی نداشته باشید که به صحرا بروید بعد هم رفت ولی هنوز چند متری نرفته بود که دوباره برگشت و گفت:راستی من با شما کار دارم . گفتم:بگو چه کار داری .گفت:خواهش می کنم روسری سیاه را از سرت در بیاور و نا راحت نباش که از خواب بیدار شدم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6033 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:6033 (1).jpg
 
</gallery>
==پانویس==
<references />
۱۱٬۹۷۱
ویرایش