حالا شب است و سایر همسنگرانم خوابیدهاند. از نقطهای دور آوای حزین مرغ شب سکوت اسرارآمیز و مبهم شب را بر هم میزند و من در این دل شب تک و تنها هستم، اما خودم را تنها احساس نمیکنم، مگر نه این است که هم اکنون شما در پیش من نشستهاید؟ مادر عزیزم اینکه در این موقع از شب به جای خوابیدن قلم به دست گرفتهام و برای شما نامه مینویسم برای این است که شما را هم در شادی خود شریک سازم.
از راه دور دست پر مهر و محبت شما را میبوسم. به خدا قسم که هر وقت به یاد شما میافتم، سالها به عقب برمیگردم و در پیشگاه با عظمت شما خود را بیاندازه کوچک و حقیر میبینم. خود را میبینم که ضعیف و ناتوان در گهواره خفتهام و گاه و بیگاه ناله سر میدهم. خواب شیرین را بر شما حرام میکنم، اما شما با یک دنیا بزرگواری گهوارهام را میجنبانی و از نازکترین تارهای دلت برایم لالایی میخوانی و باز میبینم که شبهای دراز بر بالینم نشستهای و شب زندهداری میکنی و شیرهی جانت را بیدریغ در اختیارم میگذاری. مادر من خیلی خوب میدانم که همیشه برایت مایهی درد و رنج بودهام و همیشه نگران حال و آیندهی من بودهای، به خدا که من از تو شرمندهام. همیشه تو را به خاطر میآورم و تو برایم الهامبخش زندگی هستی و اندرزهایت را به دیدهی منت و به گوش میسپارم.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
منبعImage:<ref>[http1025906KAKA013-001.jpgImage:1025906KAKA012-001.jpgImage:1025906KAKA008-001.jpgImage:1025906KAKA006-001.jpgImage:1025906KAKA004-001.jpgImage://ajashohada1025906KAKA001-001.ir/Home/MartyrDetails/39097 سایت شهدای ارتش]</ref>jpg
</gallery>
منبع:<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39097 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />