ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمدرضا قاقازانی

۱٬۳۲۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۷
پایگاه اطلاع‌رسانی سه هزار شهید استان قزوین
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1142
 
==خاطرات==
*عبور از زیر قرآن
 
آماده اعزام برای شرکت در عملیات کربلای ۴ بود، قرآن را آماده کردم که از زیر آن عبور کند، نگاه پدرش از او برداشته نمی شد، به پدر گفت: بابا ۲۳ سال است که مرا می بینی، سیر نشده ای؟
باباش هم که این حرف را شنید سرخ شد و سفید و هیچ چیز نگفت.
مهربانی عجیبی در چهره اش موج می زد، فهمیدم که آخرین بدرقه ی اوست، دلم ریخت. ناخودآگاه اشکهایم جاری شد، به طوری که احساس کردم اشگ چشمانم تا پاهایم را هم خیس کرده است.
اگر چه قبلاً خواب دیده بودم و به من الهام شده بود که دو فرزندم شهید می شوند، اما نمی دانم چطور شد که آن روز وقتی پسرم از زیر قرآن رد شد خوابی که دیده بودم مجدداً برایم یادآوری شد. آن روز علی از زیر قرآن عبور کرد و پشت سرش در را بست، اما بعد از ان هیچوقت در خانه ی ما برای او باز نشد.
<ref>مادر شهیدان قاقازانی،خط سرخ</ref>
۱۶۶
ویرایش