*خداحافظ برادرم!
عملیات «کربلای پنج» بود. این عملیات، از نظر زمانی، به درازا کشید. شرایط منطقه [[سیّدالشهدا -علیهالسلام-]] خیلی بحرانی و سنگین بود. هر روز خبر شهادت عزیزی از راه میرسید. حاج یدالله دائم به بچّهها سرکشی میکرد و هر کاری را که لازم بود، انجام میداد. همیشه عادتش بود که میان مقرّ فرماندهی و خطّ اوّل، در حرکت بود. خودش از نزدیک همه چیز را کنترل میکرد و با بچّهها، تماس نزدیک داشت. همین حضور او در خطوط اوّل، دشمن را حیران و ترسان میکرد. به محض این که از بیسیم خبر میگرفتند که حاج یدالله کلهر در فلان خط است، دیگر حساب کار خودشان را میکردند. حاجی رفته بود که به خط مقدّم سر بزند. قرار بود جلسة شورای فرماندهی، در حوالی شلمچه تشکیل شود و وجود حاج یدالله در جلسه لازم بود. قرار شد که به ایشان خبر داده شود و از خط، برای شرکت در جلسه به عقبه بیاید. [[«حاج علی فضلی»]]، فرمانده [[لشکر سیدالشهدا -علیهالسلام-]]، رساندن پیام را به عهده دو نفر از برادرانی گذاشت که مسئول حمل آذوقه و مهمّات به خط بودند. آتش روی خط سنگین بود. سردار شهید کلهر، کنار [[خاکریز]] ایستاده بود و با همان ابهّت و متانت همیشگی، کنار رزمندگان بود و عملیات را فرماندهی میکرد. برادر مسئول تدارکات، پیغام حاج فضلی را به ایشان رساند. کمی بعد، وقتی مسئول تدارکات بارش را تخلیه کرد و آماده بازگشت به قرارگاه شد، در فاصله حدود دویست متری، جیپ حامل حاج یدالله هم به سمت مقرّ فرماندهی میرفت… و ناگهان… … . حدود دویست متر، با جیپ حاجی فاصله داشتیم. سوت خمپارههایی به گوش رسید و بعد… یا حسین! آتش و دود، از کنار جیپ به هوا برخاست. به سمت جیپ حرکت کردیم. وقتی نزدیکتر رسیدم، قلبم لرزید. دیدم که [[خمپاره]] یا [[گلوله توپ]] به ماشین حاجیدالله اصابت کرده است. دو نفر بیسیمچی، که در صندلی عقب نشسته بودند، به شهادت رسیده و ستونهای جیپ خوابیده بود. یک پای حاجی از جیپ بیرون بود و سرش به شدّت آسیب دیده بود. به هر سختی بود، حاجی را به عقب رساندیم و خدا میداند با چه زبانی و چگونه خبر را به حاج فضلی رساندیم. ای خدا! چه لحظههای سختی!<ref>نرم افزار شاهد</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:1 (1).jpg
Image:1 (2).JPG
Image:1 (3).JPG
Image:1 (4).JPG
Image:1 (5).JPG
Image:1 (6).JPG
Image:1 (7).JPG
Image:1 (8).jpg
Image:1 (9).JPG
Image:1 (12).JPG
Image:1 (16).jpg
Image:1 (17).JPG
Image:1 (18).jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />