ویرایش‌ها

شهید مهرداد عزیز اللهی

۱۳۸ بایت اضافه‌شده، ‏۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۲
/* خاطرات */
برای اوّلین بار که می‌خواست به جبهه برود، به او می‌گفتیم: «آن‌جا باید مراقب باشی و هر خدمتی می‌توانی انجام دهی.» بارها موقع اعزام به جبهه، خودم او را می‌رساندم. بار آخری که می‌رفت، به او گفتم: «دیگر نمی‌خواهد بروی. مسعود شهید شده است؛ محمّد هم در جبهه است؛ تو بمان.» او به من گفت: «پدر! اگر می‌دانستی عراقی‌ها چه بلایی به سر هم‌وطن‌های ما می‌آورند، این را نمی‌گفتی. من باید حتما بروم... .»
بعد از شهادتش، یک بار خوابش را دیدم؛ از او پرسیدم: «تو می‌آیی پیش ما و یا این‌که ما می‌آییم پیش تو؟» جواب داد: «من دیگر نمی‌آیم؛ شما می‌آیید پیش من.» به خاطر همین من می‌گویم مهرداد شهید شده است.<ref>[http://www.tabnak.ir/fa/news/128810 سایت تابناک]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:1 (1).jpg
Image:1 (2).jpg
Image:1 (3).jpg
Image:1 (4).jpg
Image:1 (5).jpg
 
</gallery>
 
==پانویس==
<references />
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش