ویرایش‌ها

شهیداحمد کشوری

۱٬۲۵۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۵
/* خاطرات */
گفت: وقتی اسلام در خطر باشه من اين سينه رو نمی خوام.
منبع: شمیم یار 92
 
*استاد آمریکایی
در حال تمرین پرواز توی بالگرد نشسته بودیم. احمد سکان دار بود. استاد آمریکایی نگاهی به او کرد و گفت: اگر الآن بخواهم تو را پرت کنم بیرون چطور می‌خواهی از خودت دفاع کنی. احمد به قدری از نیروهای بیگانه و خلق و خوی ضد اسلامی آنان بدش می‌آمد که نگاهی به استاد کرد. وقتی لبخند شیطنت‌آمیز و تحقیرکننده استاد را دید. یقه او را گرفت و گفت: من باید تو را از این بالا پرت کنم پایین. با استاد گلاویز شد. استاد به زبان انگلیسی شروع به التماس کرد. صورتش سرخ شده بود. ما از احمد خواستیم که یقه او را رها کند و مواظب باشد که بالگرد سقوط نکند و او قبول کرد. وقتی به زمین نشستیم، استاد به قدری از جسارت احمد و جرئت او یکه خورده بود که به همه ما گفت: بعد از این استاد شما احمد کشوری است.
منبع:
نرم افزار شاهد
== وصیت‌نامه ==
۱۶۶
ویرایش