ویرایش‌ها

شهید علیرضا کریمی

۱۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۶
نوجواني شهيد علي‌رضا کريمي[[شهید علیرضا کریمی]]
آن روز، به [[مسجد ]] نرسيده بود. براي [[نماز ]] به خانه آمد و رفت توي اتاقش. داشتم يواشکي نماز خواندنش را تماشا مي‌کردم. حالت عجيبي داشت. انگار خدا، در مقابلش ايستاده بود. طوري حمد و سوره مي‌خواند مثل اين که خدا را مي‌بيند؛ ذکرها را دقيق و شمرده ادا مي‌کرد. بعدها در مورد نحوه‌ي نماز خواندنش ازش پرسيدم، گفت:«اشکال کار ما اينه که براي همه وقت مي‌ذاريم، جز براي خدا! نمازمون رو سريع مي‌خونيم و فکر مي‌کنيم زرنگي کرديم؛ اما يادمون مي‌ره اوني که به وقت‌ها برکت مي‌ده، فقط خود خداست .»
منبع: مسافر کربلا، صفحه:32
نوجوانی [[شهید علی رضا کریم یعلیرضا کریمی]]
بعد از ماجرا ی بن ی بنی صدر، ی ک روز با بچه ها، سر قض ی ه نافرمان ی بن ی صدر از امام، خ ی ل ی بحث کرد ی م، د ی دم عل ی رضا ی ک گوشه ا ی ا ی ستاده و با حالت خاص ی به ما نگاه م ی کنه، مثل ا ی ن که داشت با نگاهش مطلب ی را به ما م ی گفت. رفتم پ ی شش و گفتم : چ ی ز ی شده؟ گفت:(( م ی شه بگ ی د سر چ ی دار ی د بحث م ی کن ی د؟ ! خدا به ما ولا ی ت فق ی ه داده، ما رهبر دار ی م، راهمون معلومه، هر چ ی آقا فرمود همونه، ما با ی د اطاعت کن ی م . ا ی ن باز ی ها ی س ی اس ی بد ن ی ست، اما خ ی ل ی دور و بر ا ی ن مسائل چرخ ی دن، ما را از اصل موضوع – که ولا ی ت فق ی ه باشه – دور نکنه .)) و ادامه داد :(( حواستون کجاست؟! ی ادتون رفته که امام فرمود: پشت ی بان ولا ی ت فق ی ه باش ی د تا به مملکت شما آس ی ب ی نرسد؟!))
منبع : مسافر کربلا، صفحه: 34
۶۸۰
ویرایش